بیمار غیر شربت اشک روان نداشت

بودش هزار درد و توان بیان نداشت

دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست

نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت

تنها زمین نداشت به سر دست از فلک

پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت

یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ

آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت

دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت

تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت

از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود

می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت

یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک

می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت

در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود

می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت

حاج علی انسانی