شعر زائر امام رضا علیه السلام

رضا حاج حسینی

 
 

قبل از آن که هوای غربت شهر، روی تنهایی ام هوار شود
می روم ایستگاه... تا شاید این منِ خسته هم سوار شود

این منِ خسته از معادله ها، این منِ گُر گرفته از گله ها
می رود در هجوم فاصله ها، همدم کوپه ی قطار شود

همدم کوپه ی قطار شدم، چشم من خیس و چشم پنجره خیس
کاش این ابرهای پاییزی، بگذرد... بگذرد... بهار شود

دردها را یکی یکی گفتیم، خسته بودیم و چای می خوردیم
چای، یعنی که گاه با یک قند، تلخ، شیرین و خوش گوار شود

کوپه هم حرف های تلخی داشت، مثلا اینکه بین این همه درد
آرزوی مسافر قبلی، فقط این بود: مایه دار شود

یا همین جا... همین رئیس قطار، دائما روزنامه می¬خواند
تا خدای نکرده نرخ بلیط، نکند کمتر از دلار شود

(گرم صحبت شدیم، یادم رفت گز تعارف کنم؛ بفرمایید...
راستی! اصفهان دلش می خواست، لهجه اش مثل سبزوار شود)

آرزو کرد جای ریل قطار مثل آدم پیاده راه رود
یا شبیه کبوتران باشد؛ فکر کن... کوپه بالدار شود

آرزو کرد و گفت نوبت توست... آه! شاعر مگر چه می خواهد؟!
آرزو می کنم رواق امام، محفل شعر برگزار شود

جمعه بود و اداره ها تعطیل، شنبه باید دوباره برگردیم
کوپه هم مثل من دلش می خواست، امشب از کار برکنار شود

کف دستم نوشت کوپه ی هشت، واگن یک... قطار قم - مشهد
هرگز از خاطرم نخواهد رفت، بهترین یادگار قم - مشهد

 

شعر شهادت امام رضا ع


بر تشنه محال است که آبی نفرستند
از ساغرشان جرعه شرابی نفرستند

بین دو حرم هروله کردیم... محال است
از چشمه ی زمزم می نابی نفرستند

باور نتوان کرد... سلامی بفرستیم-
آنگاه از این خانه جوابی نفرستند

دیوار حرم شُسته به اشک است ... بگویید
تا قمصریان عطر و گلابی نفرستند

بی گریه تباکی کن و بی اشک تظاهر
حاشا که بر این گریه ثوابی نفرستند

عمریست اگرچه وسط نیل نشستیم
از برکت این خانه عذابی نفرستند

لب تشنه نبودیم در این شهر... وگرنه
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
...
در کرب و بلا قاعده ی شعر به هم ریخت...

بر تشنه محال است که آبی بفرستند

رضا حاج حسيني

شعر شهادت امام رضا ع


اولین حبّه را كه می‌خوردی، كفر می‌رفت تا اذان بدهد
دست شیطان به تیغ زهرآگین فرق خورشید را نشان بدهد

اولین حبّه را كه می‌خوردی، «ابن‌ملجم» به قصر وارد شد
دست بر شانۀ خلیفه نهاد تا به بازوی او توان بدهد

دومین حبّه زیر دندانت له شد و قطره‌قطره پایین رفت
كه از آن میزبان بعید نبود شهد اگر طعم شوكران بدهد

دومین حبّه را كه می‌خوردی، «جعده» هم در كنار «مأمون» بود
جگری تكه‌تكه می‌شد تا طشتی از خون به قصه جان بدهد

سومین حبّه بود كه انگار جگرت داشت مشتعل می‌شد
تشنه‌ات بود و این عطش می‌خواست پردۀ دیگری نشان بدهد

قصر در لحظه‌ای بیابان شد، ماه افتاد و نیزه‌باران شد
پدرت نیزه‌ای به گردن كرد تا سرش را به آسمان بدهد

سومین حبّه را فرو بردی، از ندیمان یكی به «مأمون» گفت:
شمر اذن دخول می‌طلبد تا به تو نامۀ امان بدهد

چارمین حبّه خم شدی از درد، سر به تعظیم دوست زانو زد
مردِ تسلیم را همان بِهْ كه كمرش را رضا كمان بدهد

دیدی از پشت پرده جدّت را كه سر از سجده برنمی‌دارد
بعد از در «هشام» وارد شد تا سلامی به دیگران بدهد

پنجمین حبّه پرده‌هایی كه حائل مرگ و زندگی بودند
پیش چشمت كنار می‌رفتند تا حقیقت خودی نشان بدهد

سینه سرشار علم یافته شد، ذره‌ذره جهان شكافته شد
پنجمین قاتل از در آمد تا رنگ دیگر به داستان بدهد

آه از این داستان حزن‌انگیز، مرگ این كهنه‌راویِ صادق
قصه‌ای تازه با تو خواهد گفت زهر اگر اندكی زمان بدهد

توی آن پنجۀ سبك‌بارت خوشه از بار زهر سنگین بود
مثل بار رسالت جدّت كه بنا بود یادمان بدهد

كه حقیقت چگونه باطل شد، اصل‌مان را چه‌سان بدل كردند
پای‌مان را در این سرابستان دست یك پای راه‌دان بدهد

بعد «منصور» نیز وارد شد...
هفتمین حبّه را فرو بردی ناگهان با اشارۀ پدرت
سقف زندان شكست تا سرداب جای خود را به كهكشان بدهد

قفل و زنجیر و دست و گردن و پا اوج پرواز را طلب می‌كرد
آسمان نیل بود و او «موسی»، زهر فرعون اگر امان بدهد

هفتمین حبّه هفتمین خان بود، قصر دور سرت به رقص آمد
سقف تسلیم شد، كنار كشید، تا به پروازت آسمان بدهد

تو پریدی به پیشواز خطر، مثل «مأمون» به پیشواز پدر
بعد «هارون» به قصر وارد شد تا پسر نزدش امتحان بدهد

هشتمین حبّه، نه، نمی‌دانم مرگ با چند قطره جرأت كرد
درد با چند بوسه راضی شد تا به معراج نردبان بدهد

تو قفس را شكستی و در عرش پدرت هشت حبۀ انگور
در دهانت نهاد تا خبر از خلوت روضه‌الجنان بدهد

در كنار شكستۀ قفست چند سگ توی قصر زوزه‌كشان
چكمه‌های خلیفه لیسیدند، تا به آن جمع استخوان بدهد

قاتلان تو و نیاكانت جسدت را نظاره می‌كردند
باز هم در سپیده‌ای تاریك كفر می‌رفت تا اذان بدهد...

قرن‌ها بعد، بعد از آن قصه، در غروبی غریب و خون‌آلود
از تب زخم بچه‌آهویی بی‌صدا بر درِ حرم جان داد

سيدصالح سجادي

شعر شهادت امام رضا ع


لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرارست امشب جوادم بیاید

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش

قاسم صرافان

شعر عرض ادب به محضر امام رضا عليه السلام

بر تشنه محال است که آبی نفرستند
از ساغرشان جرعه شرابی نفرستند

بین دو حرم هروله کردیم... محال است
از چشمه ی زمزم می نابی نفرستند

باور نتوان کرد... سلامی بفرستیم-
آنگاه از این خانه جوابی نفرستند

دیوار حرم شُسته به اشک است ... بگویید
تا قمصریان عطر و گلابی نفرستند

بی گریه تباکی کن و بی اشک تظاهر
حاشا که بر این گریه ثوابی نفرستند

عمریست اگرچه وسط نیل نشستیم
از برکت این خانه عذابی نفرستند

لب تشنه نبودیم در این شهر... وگرنه
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
...
در کرب و بلا قاعده ی شعر به هم ریخت...

بر تشنه محال است که آبی بفرستند

رضا حاج حسيني

رباعي ايام شهادت امام رضا عليه السلام


او وعده ی حقِّ سوره ی کوثر بود

نــورانـیـتـش چو صورت مــادر بود

با حبِّ ولایتش همه شیعه شدیم

او وارث نــور حضـرت حیــدر بود

-----

الحق که شفیع ممکنات است رضا

هم صاحب کشتیّ نجات است رضا

من معتقدم نجات ما دست رضاست

بـالا تـر از ایـن ربـاعـیـات است رضا

-----

هـر چند کـه نـوکـریّ ما نـا چیز است

در سینه ی ما عشق رضا لبریز است

ما هر چه کـه داریم از لطف رضاست

الحق کـه رضا شفیع رستاخیز است

اصغر چرمي

شعر شهادت امام رضا ع


ای لطف تمام یا رضا  ادرکنی

ای فیض مُدام یا رضا ادرکنی

بر محضر پاکت ای امام معصوم

پیوسته سلام یا رضا ادرکنی

 

ای با تو حلال باده ی صاف خلود

غم با تو حرام یا رضا ادرکنی

ای شه بپذیرم  نظری کن بر ما

یا نور و امام  یا رضا ادرکنی

 

با لطف شما روزی خود می گیریم

ای رحمت عام یا رضا ادرکنی

با حضرت حق بگو که لایق سازد

این بنده ی خام یا رضا ادرکنی

 

در صحن شما یاد خدا کرد دلم

ای جان کلام یا رضا ادرکنی

در پای ضریحتان من عاشق شده ام

ای شوکت تام یا رضا ادرکنی

 

با نام تو جاری شده الطاف خدا

دریای مرام یا رضا ادرکنی

با نام تو خشنود شود حضرت حق

ای ختم کلام یا رضا ادرکنی


ای نام تو احیاگر آئین علی

ای حسن ختام یا رضا ادرکنی

در روز شهادتت تصدّق بنما

یک حجّ تمام یا رضا ادرکنی

اصغر چرمی

رباعي هاي ايام شهادت امام رضا عليه السلام


امروز شديم شاعر كوى رضا

با شبنم اشك زائر كوي رضا

از فاطمه ايكاش براتى برسد

اين جمع شودمسافركوى رضا

-----

از روز الست دل به حيدر دادم

تا در دو جهان علي كند امدادم

با عشق نجف، مرقد مولا امشب

من زائر صحن پاك گوهرشادم

-----

از هجر حريم علوى خسته شدم

چون مرغ شكسته بال و پربسته شدم

يك بار پريدن به هوايت كافيست

بر گنبد زرين تو وابسته شدم

-----

ارباب رضا رضايتى مى خواهم

بيمار شدم عيادتى مى خواهم

بر پنجره فولاد شما دل بستم

درياى شفا شفاعتى مي خواهم

-----

با مدح و ثناخوانيتان زنده شدم

در ذكر على و آل پاينده شدم

وقتي كه شنيدم تو شفيعم هستي

از جرم و گناه خويش شرمنده شدم

-----

بيمار شدم ، شفا نگيرم چه كنم

از دست شما دوا نگيرم چه كنم

با سر به زمين خورده ام اي آقاجان

امروز اگر ، كه پانگيرم چه كنم

-----

من معتقدم نجات ما دست رضاست

محبوب شده دلي كه پابست شماست

تو صاحب كوثري و زمزم هر دو

يك جرعه ى آب در حريم تو شفاست

-----

من بنده ى عشقم زجهان آزادم

با قلب دخيل بسته ی خود شادم

با چشم دل ايكاش ببينم روزي

جاروكش صحن پاك گوهرشادم

-----

عشق است فقط پيش شما رو بزنيم

در نــزد شــما آمده زانــو بزنيم

يك صبح قشنگ با لباس خدام

بر طوف حرم آمده جارو بزنيم

-----

در محضر دوست نامي از ما ببريد

يا مرحمتى ، پيامى از ما ببريد

گر قسمتتان زيارت مشهد شد

بر حضرت او سلامي از ما ببريد

اصغر چرمي

شعر شهادت امام رضا ع


اي امام هشتم ما يا علي موسي الرضا

اي رئوف هر دو دنيا يا علي موسي الرضا

يوسف زهرا تويي اي يادگار فاطمه

وارث ام ابيها يا علي موسي الرضا

مادحان درگهت از جنس جبريل امين

ذاكرانت كهكشانها يا علي موسي الرضا

اهل بالايي و جايت عرش حق داور است

اي به جن و انس مولا يا علي موسي الرضا

از غم جانسوزتان اي حضرت شمس الشموس

ماند داغي بر دل ما يا علي موسي الرضا

دعوتت كردند  آقا از مدينه تا به طوس

اي غريب شهر غمها يا علي موسي الرضا

زائران مرقدت چشم انتظار مقدمت

منتظر مي مانم آقا يا علي موسي الرضا

اصغر چرمي


شعر شهادت امام رضا ع


به آستان رفیعت ، مرا نگاهی کن

منم گدای حریم شما ، نگاهی کن

تو آن امام رئوفی منم فقیر توام

به دست خالیم ای شه بیا نگاهی کن

چه شد که من به سرای تو دعوتم امروز؟

کنار پای ضریحت شها نگاهی کن

میان پنجره فولاد تو چه غوغا بود

به گوشه چشم طبیبت رضا نگاهی کن

به کنج مرقد زیبای تو نشستم من

به چشم زاویه بینت جدا نگاهی کن

شنیده ام که میایی سه جا به بالینم

بیا به جان جوادت ، مرا نگاهی کن

میان صحن و سرایت دو بال دارم من

منم کبوتر گنبد طلا نگاهی کن

گدای کوی تو آقا عجب دلی دارد

به یک غزل شد اسیرت بیا نگاهی کن

اصغر چرمی

شعر شهادت امام رضا ع

من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی

غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی

شادم که در حریم تو افتاده بار من

آیا شود ز لطف خریدار من شوی

خودرا ز راه دور کشاندم به کوی تو

دلخسته آمدم که مددکار من شوی

هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم

این بار آمدم که فقط یار من شوی

من ورشکسته گنهم می‌شود؟ شبی

یوسف شوی و گرمی بازار من شوی

عمرم به باد رفته به داد دلم برس

من آمدم که مونس من یار من شوی

آقاییم همیشه ز سلطانی شماست

یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی

خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین

گویا که از وفا تو گرفتار من شوی

پیچیده باز در حرم تو صدای من

دست شماست روزی کرب و بلای من

قاسم نعمتی

شعر ايام آخر ماه صفر عليه السلام

از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

از شام هجر یار بسی توشه می برد

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند

جوادپرچمي

شعر عرض ادب به محضر امام رضا عليه السلام


به آستان رفیعت ، مرا نگاهی کن

منم گدای حریم شما ، نگاهی کن

تو آن امام رئوفی منم فقیر توام

به دست خالیم ای شه بیا نگاهی کن

چه شد که من به سرای تو دعوتم امروز؟

کنار پای ضریحت شها نگاهی کن

میان پنجره فولاد تو چه غوغا بود

به گوشه چشم طبیبت رضا نگاهی کن

به کنج مرقد زیبای تو نشستم من

به چشم زاویه بینت جدا نگاهی کن

شنیده ام که میایی سه جا به بالینم

بیا به جان جوادت ، مرا نگاهی کن

میان صحن و سرایت دو بال دارم من

منم کبوتر گنبد طلا نگاهی کن

گدای کوی تو آقا عجب دلی دارد

به یک غزل شد اسیرت بیا نگاهی کن

اصغر چرمی



كبوتر حرم


زابتدای وجودم به من نظر داری

تویی که دم به دم ازحال من خبر داری

طواف کوی تو بالاتر از هزاران حج

به روی گنبد خود بوسه  ی قمر داری

حساب کردم و دیدم به پای حسن صفات

زخوبی همه خوبان تو بیشتر داری

خداگواست به خواب شبم نمیدیدم

مرا به منصب همسایه مفتخر داری

صفای کرب و بلا جای خود،تو در اینجا

صفا و منزلت و شوکت دگر داری

مزاحمت نشوم حرف خود خلاصه کنم

چرا که خیل گدایان به پشت در داری

گدایم و نظرم سوی شاه ذوالکرم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

شکسته ام پر پرواز این ترانه تویی

دلیل جوشش این حس عاشقانه تویی

به هرکه  غیر شما رو زدم ندانستم ...

تلاطم کرم و لطف بی کرانه تویی

بیا بیا پدرانه بگیر دست مرا

که ازتبار علی هفتمین نشانه تویی

همیشه دور شدن ازتو کار دستم داد

حریم امن الهی در این زمانه تویی

به روز حشرکه هرکس به علتی بخشند

برای بخشش من بهترین بهانه تویی

هرآنچه خیرو خوشی،آبرو ،رسیده به من

دلیل آنکه به سویم شده روانه تویی

جهان بی گل رویت خرابه عدم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

اسیر ظلمتم و این حرم پراز نور است

به لطف حضرت یزدان بساطمان جور است

در آستان شما میشود خدا را دید

حریم زاده  ی موسی چو وادی طور است

فروخت آدم و حوا به گندم حرمت ...

بهشت را و ازآن بی گمان چه مسرور است

قسم به غربتتان قدرتان ندانستیم

حرم به فاصله نزدیک و راه مان دور است

و بارها گره از کارمان تو واکردی

چه فایده که زعصیان دو چشممان کور است

ضمانتم بنما گرچه کمترم آقا

زآهویی که وفایش حدیث مشهور است

تنم ز عطر قنوتت وجود دم به دم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

مسیح من ز نفس هایتان دمیده شدم

سپس برای شما بودن آفریده شدم

به لطف لقمه ی پاک و محبت پدرم

زشیر مهرولای تو پروریده شدم

نبود قیمتم  و قیمتی شدم زانکه

به دست های کریم شما خریده شدم

مثال میوه ی کالی به شاخه ای بودم

زهرم برق نگاه شما رسیده شدم

زبس که جاذبه دارد حریم قدس شما

زکودکی سوی این آستان کشیده شدم

به وقت دل خوشیم گرم کار خود بودم

به وقت مشکل و غم بین صحن دیده شدم

تمام زندگی (مسلمت) همین قلم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

هاشم طوسی(مسلم)

شعر زیارت امام رضا علیه السلام


به آستان رفیعت ، مرا نگاهی کن

منم گدای حریم شما ، نگاهی کن

تو آن امام رئوفی منم فقیر توام

به دست خالیم ای شه بیا نگاهی کن

چه شد که من به سرای تو دعوتم امروز؟

کنار پای ضریحت شها نگاهی کن

میان پنجره فولاد تو چه غوغا بود

به گوشه چشم طبیبت رضا نگاهی کن

به کنج مرقد زیبای تو نشستم من

به چشم زاویه بینت جدا نگاهی کن

شنیده ام که میایی سه جا به بالینم

بیا به جان جوادت ، مرا نگاهی کن

میان صحن و سرایت دو بال دارم من

منم کبوتر گنبد طلا نگاهی کن

گدای کوی تو آقا عجب دلی دارد

به یک غزل شد اسیرت بیا نگاهی کن

اصغر چرمی



شعر کربلا

از غم هجر حرم اين دل من بي تاب است


عطش كرببلا در دو جهان كمياب است

وسط صحن رضا بود به دل مژده رسيد

اربعين شاعرشان در حرم ارباب است

اصغر چرمي

شعر به مناسبت بيست و سوم ذي القعده ايام زيارتي مخصوص امام رضا ع


روضه ى صحن دلم از نفس حقّ رضاست

زائر كوى رضا بودن من لطف خداست

جاي جاي حرمش بوى خدا مى آيد

حرم حضرت او پايگه اهل ولاست

هر كجاى حرمش پاى گذارم بينم

محفل روضه ى سالار شهيدان برپاست

زائرى از ره دور آمده بود و ديدم

دست بر سينه كه گويا به لبش ذكر دعاست

سر خود را ز ادب بر روى ديوار نهاد

 دست بر حال قنوت آمد و انگار گداست

خستگىِّ ره دور از تن من بيرون رفت

از همان نور كه از صحن قشنگش پيداست

 جان من باد فدايش كه غريبش خوانند

آن امامى كه مسمىٰ به غريب الغرباست

 اصغر چرمى

شعر به مناسبت بيست و سوم ذي القعده ايام زيارتي مخصوص امام رضا ع

روضه ى صحن دلم از نفس حقّ رضاست

زائر كوى رضا بودن من لطف خداست

جاي جاي حرمش بوى خدا مى آيد

حرم حضرت او پايگه اهل ولاست

هر كجاى حرمش پاى گذارم بينم

محفل روضه ى سالار شهيدان برپاست

زائرى از ره دور آمده بود و ديدم

دست بر سينه كه گويا به لبش ذكر دعاست

سر خود را ز ادب بر روى ديوار نهاد

 دست بر حال قنوت آمد و انگار گداست

خستگىِّ ره دور از تن من بيرون رفت

از همان نور كه از صحن قشنگش پيداست

 جان من باد فدايش كه غريبش خوانند

آن امامى كه مسمىٰ به غريب الغرباست

 اصغر چرمى

شعر مدح امام رضا ع


روضه ى صحن دلم از نفس حقّ رضاست

زائر كوى رضا بودن من لطف خداست

هر كجاي حرمش بوى خدا مى آيد

حرم حضرت او پايگه اهل ولاست

هر كجاى حرمش پاى گذارم بينم

محفل روضه ى سالار شهيدان برپاست

زائرى از ره دور آمده بود و ديدم

دست بر سينه كه گويا به لبش ذكر دعاست

سر خود را ز ادب بر روى ديوار نهاد

 دست بر حال قنوت آمد و انگار گداست

روضه ى فاطمه شد زنده كنار پايش

 با فشاري كه هميشه به حرم پابرجاست

خستگىِّ ره دور از تن من بيرون رفت

از همان نور كه از صحن قشنگش پيداست

 جان من باد فدايش كه غريبش خوانند

آن امامى كه مسمىٰ به غريب غرباست

 اصغر چرمى

شعر ميلاد امام رضا عليه السلام

در روز ولادت تو پا مى گيرم

از دست كريم تو دوا مى گيرم

با سر به زمين خورده ام و مى دانم

با يك نظر شما شفا مي گيرم

اصغر چرمى