شعر ميلاد امام رضا ع

السلام عليك يا علي ابن مو سي الرضا ع


عشق است فقط پيش شما رو بزنيم

در  نزد  شما  آمده  زانو  بزنيم

يك  صبح قشنگ با لباس خدام

بر طوف حرم آمده جارو بزنيم

اصغر چرمي

شعر ميلاد حضرت علي ابن موسي الرضا ع

در محضر دوست نامي از ما ببريد

يا مرحمتى ، پيامى  از ما  ببريد

گر قسمتتان زيارت مشهد شد

بر حضرت او سلامي از ما ببريد

اصغر چرمي

شعر ميلاد امام رضا ع


نداری‌های ما با آنچه داری جور می‌آید

به هر بیتی سلیمان می‌نشیند، مور می‌آید

بشارت باد! نزدیک اذان صبح دریا شد

صدای ربنای رودها از دور می‌آید

دعای مادرم در صحن گوهرشاد عطری شد

که از گهواره با من بوده و تا گور می‌آید

نمی‌دانم چه اسراری است در دربار این سلطان

که هر کس دلشکسته می‌رود، مسرور می‌آید

ز چشم زائری هنگام رفتن در حرم خواندم

دل دریایی‌اش موسی شده از طور می‌آید

صلات ظهر هم از گوشۀ این صحن‌ها گویا

صدای نالۀ نیمه شب منصور می‌آید

حاج سعيدحداديان

شعر ميلاد امام رضا ع


دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر

سيدمحمدجوادشرافت

شعر ميلاد امام رضا ع


وقتی خدا ز روح خودش بر جهان دمید

از لا مکان به کون و مکانش زمان دمید

خلق قدیم او که همان خلق نوری است

با اذن او به جملۀ ذرات جان دمید

بعد از هزارها سنه از خلق نوری اش

تازه مشیتش به زمین و زمان دمید

روحی برای زنده شدن در تن زمین

روحی میان کالبد آسمان دمید

وقتی که او قضا و قدر را شروع کرد

در ظرف هر که قدر رضایش توان دمید

با چهارده افاضه ی حبل المتینی اش

در هر چه خواست نغمۀ گرم و گران دمید

از نور مصطفی همه افلاک خلق شد

نور علی به نور نبی در نهان دمید

آن گه بنای خیر کثیرش خدا گذاشت

وز نور فاطمی به گِل انس و جان دمید

از هر نگاه فاطمه یک خلق تازه شد

از مهر و ماه تا همه کهکشان دمید

نور حسن چو جلوه به اجلال خویش کرد

از هیبتش زمین و سپس آسمان دمید

نور حسین رحمت رحمانی اش وزید

وز تابش بهشت جمالش جنان دمید

سجاد او برای عباد بصیر او

در شب چراغ منبر و محراب جان دمید

روحی که بود در نفسش باقر العلوم

در عالمان با عمل هر زمان دمید

بابی برای شیعه شدن آفریده شد

در مکتبش امام ششم روح و جان دمید

موسی به جان خویش بلایی گران خرید

وز لطف خود به اهل ولایت امان دمید

حالا سخن ز عالم آل محمد است

آن که ز علم خود به قلم دُر فشان دمید

آن خلقتی که جنس وجودش پیمبری ست

آن ناطقی که دُر ز لبش هر کران دمید

آن خلقتی که خود شده خلاق کائنات

جانی دوباره در دل قرآنیان دمید

آن مظهری که مظهر توحید ناب شد

تا در حدیث سلسله نطق و بیان دمید

شیئی بلد نبود که تسبیح هو کند

نامش هزار و یک به ملائک زبان دمید

آن که خدا ز روح خودش می دمد به او

بر جسم و جان ما نفسی می توان دمید

آمد بهار معتدل رافت رحیم

بارید ابر رحمت و ایمان از آن دمید

آقاترین، رئوف ترین، با وفاترین

مصداق کامل همه ی صالحان دمید

از صلب پاک و مکرم عبور کرد

نوری که از وجود سمانه جوان دمید

نوری سترگ در وسط حجره ای حقیر

آری رضای فاطمه سجده کنان دمید

جانی عزیز در بغل نجمه با ادب

موسی بن جعفر آمد و او را اذان دمید

روح الامین فرشته ی وحی خدا به یک

شیدایی تمام به سویش دوان دمید

گهواره ای شبیه به هودج برای او

از آسمان به حجرۀ او ارمغان دمید

خلد برین قدم به زمین می نهد یقین

بوی بهشت از نفسش ناگهان دمید

ایرانیان! برای شما میهمان رسید

نه، بلکه در میان شما میزبان دمید

هر ضامنی که ضامن آهو نمی شود

سلطان انس و جان به قضایی چنان دمید

بی ادعا برای خدا کار می کند

از مشرق وجود، کس بی کسان دمید

هر کس به او عقیدۀ کامل دهد نشان

داند خدا به سینه ی جانش نشان دمید

آن کس که دست اوست همه رزق روح ما

وز خاک پای اوست همه آب و نان دمید

حاجت برای شیعه شدن از درش بخواه

زیرا بهشت آرزوی شیعیان دمید

دستی برای شیعه شدن سوی آفتاب

شمس جمال قاطبه ی مصلحان دمید

خورشید مصلحان جهان یوسف رضاست

از نسل اوست تاج سر منجیان دمید

با این که او به زهر جفا کشته می شود

اما رضا به زندگی جاودان دمید

وقتی که پیش ظلم علم می شود قدش

انگار که عدالت کامل عیان دمید

بعد از رضا به ابن رضا می شود خطاب

هر حجتی که قبل امام زمان دمید

وقتی ولایتش همه جا را فرا گرفت

لعنت بر آن که در جگرش شوکران دمید

یا منتقم! ز خصم رضا انتقام گیر

مژده بده که منتقم مومنان دمید

محمودژوليده

شعر ميلاد امام رضا ع


ذیقعده از ره آمد و پر شد هوای عشق

دل با صفا شد از قدم با صفای عشق

سلطان عشق آمد و آمد رضای عشق

عالم دخیل بسته به صحن و سرای عشق

خورشید آسمان شرری کم ز گنبدش

خیل ملک غلام غلامان مرقدش

موسی الرضاستی و دو عالم غلام او

مستان عشق، می زده عمری زجام او

عیسی و نوح در طلب یک سلام او

خورده سند تمام دو عالم به نام او

در او تمام مهر خدا منجلی شده

اول رضای خانه و سوم علی شده

خورشید عشق، جلوه ی دادار آمده

یوسف به عشق او سر بازار آمده

با جلوه ای ز احمد مختار آمده

یا نه، دوباره حیدر کرار آمده

زهرا دوباره مادر و صاحب پسر شده

شادی کنید، موسی جعفر پدر شده

از روی ناز و پاک رضا بوسه چیدنی

الله اکبر از لب موسی شنیدنی

در روی نجمه اشک و تبسم چه دیدنی

ناز نگاه حیدری اش بس خریدنی

روح الامین ستاره بریزد برای او

اسفند دانه دانه بسوزد برای او

مجذوب عشق و جذبه ی ابرو شدن خوش است

صید کمند رشته ی گیسو شدن خوش است

عبد مطیع و محو هوالهو شدن خوش است

آری فدای ضامن آهو شدن خوش است

در هر زمان امیر خراسان ما رضاست

در خاک طوس قبله ی ایران ما رضاست

از راه دور کفتر بام حرم شدم

من زائر حرم به دو چشم ترم شدم

کاسه به دست صحن خدای کرم شدم

محو جمال حق همه پا تا سرم شدم

این جا تمام رحمت حق بیکران بود

بال فرشته جاروی این آستان بود

هر شب به عشق او پر فریاد بوده ام

در صحن او پر از تب فرهاد بوده ام

چندی مقیم صحن گهرشاد بوده ام

عمری دخیل پنجره فولاد بوده ام

مهرش به سینه های گرفته صفا دهد

دارم امید عیدی مان کربلا دهد

ناصرشهرياري

شعر ميلاد امام رضا ع

ای تو را از قـادر منـان سـلام‌ الله نجمـه!

از تمـام عـالم امـکان سـلام الله نجمـه!

از تمام آسمان‌هـا از مه و خورشید و انجم

از ملک از حـور، از انسان سلام‌ الله نجمه!

از مسیح و مریم و انجیل و از تورات و موسی

از رسول‌ الله و از قـرآن سـلام‌ الله نجمـه!

آفتـاب کبریـا را بـر فراز دست داری

جان ختم‌الانبیا را بر فراز دست داری

ای عروس فاطمه مادر شدی عیدت مبارک!

بر فراز شانۀ جان، جان توحیدت مبارک!

ماه عصمت، ماهتاب محفل آل‌محمّد

آفتاب طور موسی، قرص خورشیدت مبارک!

گوهـر رخشنـدۀ دامـان دریـای ولایت!

مـادر بیت ولایت! نخل امیـدت مبارک!

نور حق در چشم طوسی مادر شمس‌ الشموسی

حمـد‌خـوان، تکبیرگو تا ماه رویش را ببوسی

بـارک‌ الله نجمـه، آوردی جمـال ابتـدا را

در جمال طفـل دلبندت تماشا کن خدا را

طور موسی: کعبه، تو: بنت‌اسد، این طفل: حیدر

یا شـدی زهرا و زادی باز مصباح‌الهدا را؟

چارده معصوم را در یک جمال آوردی امشب

دیـده بگشـا در رخش بنگـر تمام انبیا را

مشرق الانوار خورشید همه خورشید‌هایی

اُمّ دیـن اُم‌ّ الشــرف اُمّ‌ الـولا اُمّ ‌الرضــایی  

جان عالم رونمایش باد، روی داور است این

مثل زهرا پاره‌ای از پیکر پیغمبر است این

قبلـۀ هفتـم علـی سـوم، مـولای هشتم

زادۀ موسی کلیم ‌الله موسی‌پرور است این

ضـامن آهـو نه! بلکه ضامن کل خلایق

لحظه ‌لحظه پای میزان و صراط و محشر است این

عرش اعلا خاک پایش، هستی خلقت ولایش

عالـم و آدم فـدایش، خـازن جنت گـدایش

ای مزارت در زمین، بیت‌الحرام آسمان‌ها

وی به ماه عارضت روشن همه چشم زمان‌ها

ای گدا را گوشه‌ای از سایۀ دیوار صحنت

خوب‌تـر از سلطنت بـر قلـۀ بام جهان‌ها

حج محرومان نه! بلکه حج آدم، حج عالم

قبلۀ دل‌هـا نه! بلکه کعبۀ امیـد جان‌هـا

چشم اهل آسمان خاک قدوم دوستانت

حاجت خلق دو عـالم ریخته در آستانت

آسمانی‌ها گرفتنـد آبـرو از خــاک کـویت

هر نهالی گشته خضری در کنار آب جویت

باغ جنت را نخواهم در بهـای خاک راهت

آفرینش را نگیـرم در پـی یک تــار مویت

چند از بهر گـدا آغـوش خود را می‌گشایی؟

ای فدای عادت و احسان و خلق و خُلق و خویت

آشنـا و غیـر را با دست رأفت دستگیری

دشمنت را هم میان دوستانت می‌پذیری

من کی‌ام؟ آلوده‌ای در بین پاکـان شمایم

زائرت گـر نیستم ردم مکن مـولا! گدایم

هر که هستم سائلی پشت در بـاب ‌الجوادم

هر چه باشم دوستـی در گوشـۀ دارالولایم

هر چه در محشر ز من پرسند باشد یک جوابم

من گدایی از گدایان علی موسی الرضایم

گر چه از خود ناامیدم عفو تو باشد امیدم

رو سیاهم رو سیاهم لیک این جا رو سفیدم

دور یا نزدیک، دست توست بر روی سر من

هر کجا گیرم وطن قبـر تو باشد در بر من

مهـرت ای آقای من! ای مهربان مهربانان!

بـوده از روز ولادت شهـد شیـر مـادر من

با امـام مهربانی چـون تو در دوزخ برندم؟

کافر استم گر بگنجد این سخن در باور من

روز محشـر پـا اگـر در آتش دوزخ گذارم

باز می‌گویم خدایا! من رضا را دوست دارم

ای همه خورشیدها در سایۀ گلدسته‌هایت

ای غریبـی کـه بُوَد خلق دو عالم آشنایت

گر چـه قابل نیستم بگذار یـا مـولا بگویم:

سیـدی! جانـم فدا جانـم فدا جانم فدایت!

کاش وقتی صورت خود را گذارم بر ضریحت

هم ببوسم مرقـدت را هم بمیرم از برایت

می‌نهادم روی پای زائر قبرت سرم را

می‌گشودم بـر ضریح تو نگاه آخرم را

آمـدم قبـر تــو را بوسیـدم و بــاشد امیـدم

آن سه جایی را کـه خود گفتی بیایی بازدیدم

من نی‌ام لایـق که بـاز آیی به دیدارم ولیکن

این روایت را که می‌آیی به گوش جان شنیدم

تا تو وقت مـرگ بر چشمم ز رأفت پا گذاری

لحظه‌لحظه در هوای مرگ، دل از جان بریدم

آن که بـا دیدار مـاه عـارضت خواهد بمیرد

دوست دارد لحظه ‌لحظه مرگ، جانش را بگیرد

گر چـه در پرونـده جرم متصل داریم مولا!

کوه عصیان، چشم گریان، زخم دل داریم مولا!

قلبــی از نـور تـولای شمــا لبریـز، امـا

نامه‌ای از برق عصیان مشتعل داریم مولا

با همـه جرم و خطـا و بـا همه آلودگی‌ها

در خراسان تو حـق آب و گل داریم مولا!

مهربان مهربانان! بر سـرم منت نهـادی

"میثم" آلوده را هم در حریمت راه دادی

استادسازگار

شعر ميلاد امام رضا ع


بگذار ز شنبمی چو گل تر گردیم

از عطر ولایتت معطر گردیم

گویند که ایام کرامت شده است

آقا نکند دست تهی برگردیم

سيدهاشم وفائي

شعر ميلاد امام رضا ع


رسد ندای تفاخر ز خاک بر افلاک

چنان که ماه ز حسرت کند گریبان چاک

ستارگان همه امشب برید سجده به خاک

به احترام عزیز دل شه لولاک

جهان تمام بهشت است از جحیم چه باک

شد از صحیفه ی اعمال نام دوزخ پاک

ولادت خلف پاک مرتضی آمد

امام ملکِ سریع الرضا، رضا آمد

شراب کوثرم امشب به جام، آب وضوست

ستارگان همه جامند و نه سپهر، سبوست

زمین به عرش ببالد اگر نکوست نکوست

هزار نغمه هَزارانِ عرش را به گلوست

مه مبارک ذیقعده غرق جلوه ی هوست

دهید مژده که میلاد ضامن آهوست

یم شرف ز صدف درّ ناب آورده

که نجمه در دل شب آفتاب آورده

دلا جمال خداوندگار سرمد بین

رخ سلاله ی پاک رسول امجد بین

به ملک لا یتناهی فروغ بی حد بین

ز حسن لم یزلی جلوه ی مجدد بین

شکوه و جاه و جلال و کمال احمد بین

در آفتاب جمال علی محمد بین

شب سرور و شب شادی و شب فرج است

ادب کنید که میلاد ثامن الحجج است

به طور موسی زهرا عیان شده شجری

که روشن است از آن چشم هر پیامبری

سلامی از دم گرم مسیح پاکتری

هزار مرتبه بر جان مادر و پدری

که داده ذات خداوندشان چنین پسری

طلوع کرده به ذیقعده شمس و قمری

دو نجم نجمه دو خورشید آسمان قضا

یکی کریمۀ عترت یکی امام رضا

رضا که شامل ما لطف بی نهایت اوست

رضا که ارض و سما بنده ی هدایت اوست

رضا که عین رضای خدا رضایت اوست

رضا که کشور ما در کف حمایت اوست

رضا که تالی وحی خدا روایت اوست

رضا که کل ولایت همان ولایت اوست

رضا که از کرمش شیعه آبرومند است

رضا که زائر او زائر خداوند است

بگو که سنگ حوادث از آسمان بارد

بگو که سیل بلا رو به این دیار آرد

بگو به فتنه گری خصم لحظه بشمارد

به حقّ حق که به جز خویش را نیازارد

شکست خورده ی بیدادگر چه پندارد

بگو که کشور ما ثامن الحجج دارد

بگو که پادشه کشور قضا این جاست

بگو که مملکت حضرت رضا این جاست

خوش آن جوان که در این آستانه پیر شود

خوش آن عزیز که در کوی او حقیر شود

خوش آن دلی که به زنجیر او اسیر شود

خوش آن کریم که در صحن او فقیر شود

به یک نظاره ی او مور راه میر شود

به یک اشاره ی او شیر پرده شیر شود

بهشت عاشق زوار و دوستدارانش

سپهر ناز کشد از نماز بارانش

الا کرامت و احسان دو سائل کرمت

فزون تر از همه هست جهان عطای کمت

هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت

هزار موسی عمران عزیز و محترمت

هزار جان گرامی فدای هر قدمت

سه بار زائر یک بار زائر حرمت!

به میزبانی و لطف و عطوفتت نازم

رئوف آل محمد به رأفتت نازم

تو آفتاب جمال خدای ذوالمننی

تو در تمام محافل چراغ انجمنی

تو پاره ی تن پاک رسول مؤتمنی

تو باغبان وجودی تو سرو هر چمنی

تو ثامن حجج الله تو ابوالحسنی

بدان جلال شدی میهمان پیرزنی

گدای کوی تو را اقتدار سلطانی ست

نشان رأفت تو نقش سنگ سلمانی ست

خدا ثناگر و ختم رسل ثناگویت

مقربان خدا محو ذکر یا هویت

تمام ملک الهی پر از هیاهویت

رواق چشم ملک جای پای آهویت

تو کیستی که برد ناقه التجا سویت

کند فرار ز کشتارگاه، در کویت

به چند لحظه که وارد بر این حرم گردید

میان خلق همان ناقه محترم گردید

چه می شود نگهی بر من از ثواب کنی

مرا هم از کرمت ناقه ای حساب کنی

اگر چه خار رهم گل کنی گلاب کنی

و گر چه کمترم از ذره آفتاب کنی

کرم کنی و سگ کوی خود خطاب کنی

به پاسداری زوّارت انتخاب کنی

خدا گواست که بر روز محشرم نگران

بیا و «میثم» آلوده را ز خویش مران

استادسازگار

شعر ميلاد امام رضا ع


گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا

پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا

لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات

حقا که رئوف اهل بیت است رضا

محمودژوليده

شعر ميلاد امام رضا ع


شب است و منادى ندا مى كند

مریدان حق را صدا مى كند

كه امشب درِ رحمت خویش را

خدا بر رخ خلق وا مى كند

ز خمخانۀ شب شراباً طهورا

به پیمانه ی انّما مى كند

ز رحمت به موسى بن جعفر خدا

گران هدیه اى را عطا مى كند

به نجمه عطا كرده حق آیتى

كه حق را ز باطل جدا مى كند

قدم زد على بن موسى به عالم

كه عالم بر او اقتدا مى كند

به شمس الضحى داده شمس الشموسى

كز او شمس كسب ضیا مى كند

درخشید رخشنده مهرى كه مهرش

مس قلب ما را طلا مى كند

چو جدّش ز رفعت برد گوى سبقت

كه صبر بلا در قضا مى كند

ز نام على نام او گشته مشتق

كه توصیف او هل اتى مى كند  

بود عصمت فاطمى را دُرِ ناب

كه شرم از رخ او حیا مى كند

بود او حَسَن را علمدار صلحى

كه پاینده دین خدا مى كند

بُوَد وارث نهضت سرخ عاشور

كه كاخ ستم را فنا مى كند

بود در عبادت چو زین العباد

كه بر شیعیانش دعا مى كند

چو بحرالعلوم است دریایى از علم

كه فكر بشر كیمیا مى كند

ز فقه الرضا زنده شد فقه صادق

كه تضمین آن با ولا مى كند

اگر اژدها كرد موسى عصا را

رضا این عمل بى عصا مى كند

كند زنده در پرده تصویر شیران

ببین پور موسى چه ها مى كند

اگر آهویى را به دامى ببیند

ز دام بلایش رها مى كند

بود او طبیبى كه بى نسخه درمان

ز ما دردها را دوا مى كند

چو بابش بود مظهر جود و بخشش

كه حاجات ما را روا مى كند

ز بس كه رئوف است از ما خدا را

ز فرط رضایش رضا مى كند

رسول خدا را بود پارۀ تن

كه وصفش رسول خدا مى كند

خدا را زیارت كند هر كه او را

زیارت به صدق و صفا مى كند

به دیدار قبرش رود هر كه یك بار

تلافى آن را سه جا مى كند

به «ژولیده» او داده قولى كه فردا

به قولى كه داده وفا مى كند

ژوليده نيشابوري

شعر ميلاد امام رضا ع


امشب دوباره بندۀ خوب خدا شدم

چون که دخیل اسم امام رضا شدم

شیطان مرا به وادی غفلت کشانده بود

نام تو را که بردم از این خواب پا شدم

دیدم کنار سفرۀ زهرا نشسته ام

در بین زائران تو وقتی که جا شدم

لطفت گرفت دست مرا از همان شبی

که زائر همیشۀ این کوچه ها شدم

یک بار در حریم شما گریه کردم و

یک عمر با دعای شما با صفا شدم

وقتی که آمدم حرم مشهدالرضا

دیدم که زائر حرم کربلا شدم

وقتی برات کرببلا می شود گرفت

پس از غبار صحن شفا، می شود گرفت

صبح حریم تو به سحر طعنه می زند

صحن و سرای تو به گهر طعنه می زند

سنگ حریم تو که کف پای زائر است

هر ثانیه به سنگ حجر طعنه می زند

این صحبت ستاره و خورشید و ابر هاست

والله گنبدت به قمر طعنه می زند

شیرینی زیارت تو چیز دیگری ست

طعم زیارتت به شِکر طعنه می زند

نقش و نگارهای ضریح قشنگ تو

بر واژه های ناب هنر طعنه می زند

بر پایه های عرش و بلندای نُه فلک

گلدسته های توست اگر طعنه می زند

یوسف جمال ها به رخت غبطه می خورند

با دیدن ضریح تو انگشت می بُرند  

لعل لب تو گوهر موسی بن جعفر است

اشک تو مثل باده و چشم تو ساغر است

هر کس که در حیاط شما آب خورده است

می گوید آب صحن شما جام کوثر است

یوسف اگر چه این همه زیبا و دیدنی ست

اما جمال فاطمی ات دیدنی تر است

از آن شبی که دامنتان را گرفته ام

شکر خدا مریض من امروز بهتر است

از عالمان کشور شیعه شنیده ام

با کربلا زیارت مشهد برابر است

تو پارۀ تنی به نبی مثل فاطمه

این حرف من که نیست حدیث پیمبر است

امشب دوباره دیدم حدیث جواد را:

(بابای من زیارتش از کعبه برتر است)

آقا طواف کعبه اگر هفت مرتبه است

قطعاً طواف کوی شما هشت مرتبه است

آقا خوشا به حال کسی که کنار توست

ایران نه عرش و فرش در این سایه سار توست

خورشید هم به خاک حرم بوسه می زند

از صبح تا غروب فقط در جوار توست

می آید و به خاک حرم سجده می کند

این هم یکی ز معجزه های غبار توست

از آن زمان که صاحب صحن و حرم شدی

در حسرت نگاه به سنگ مزار توست

تو آمدی و صاحب ایران ما شدی

پس هر چه عزت ست فقط اعتبار توست

ایران ما به کل جهان فخر می کند

این سربلندی و شرف و ناز، کار توست

عشقت اگر نبود که ایمان نداشتیم

آقای من بدون تو سلطان نداشتیم

ما را برای نوکریِ خود سوا کنید

با یک نگاه قلب مرا با صفا کنید

ما زخم خورده ایم، به یمن حضورتان

درد دل شکستۀ ما را دوا کنید

کی می شود که با مدد صاحب الزمان

در سینۀ بقیع ضریحی بنا کنید

کی می شود که مثل حریم قشنگتان

گلدستۀ امام حسن را طلا کنید

امشب به حق چادر خاکی فاطمه

آقا گره ز کار من خسته وا کنید

در روضه های خاصّتان یا ابالحسن

یکبار هم شده منِ بد را صدا کنید

ما آمدیم باز صدایت کنیم که

ما را دوباره راهیِ کرببلا کنید

بوی محرم است که از دور می رسد

فصل زمینه نوحه دم و شور می رسد

مهدي نظري

.شعر ميلاد امام رضا ع

گل می کند بهار تو در باغ سینه ها

پر می شود ز باده ی تو آبگینه ها

نقاره می زنند به بامت فرشتگان

حتما شفا گرفته ز دست تو سینه ها

دیگر غریب نیستی ای آشنا ترین

تأیید می کند سخنم را قرینه ها

اول همین که سمت حریم تو آمدند

صدها هزار مرد غریب از مدینه ها

دیگر هم آن که از نفس تو غریب ماند

در سینه های عاشق وصل تو کینه ها

تجدید کن حکومت خود را به قلب ها

اینجا فراهم است برایت زمینه ها

گرم فضا نوردی خوف و رجا شدیم

آیا به ما نمی رسد آخر سفینه ها

دارد حکایت از عشاق گنبدت

یعنی که زرد باد رخ از عشق بی حدت

هر سر که از خیال تو پر شور می شود

دریای بر کرانه ای از نور می شود

در شعله ی محبت تو سینه تا گداخت

غرق تجلی است و شب طور می شود

با هر "وان یکاد" لبان فرشته ها

صد چشم زخم از حرمت دور می شود

فردا که موج خیز هراس است زائرت

در ساحل نجات تو محشور می شود

با پلکِ بسته آمده دشمن به جنگ تو

از بس حریم قدس تو پر نور می شود

چون حوض کوثر است گوارا عقیق تو

فوق بهشت آمده صحن عتیق تو  

ما را به گوشه حرم خود مقیم کن

مهمان مهربانی دست کریم کن

تا شعله زار شوق تو بالی بگسترد

ای صبح، دشت عاطفه را پر نسیم کن

دربانی حریم تو در آرزوی ماست

ما را عصا به دست بخواه و کلیم کن

مژگان ما که سمت شکوه تو وا شده است

وقف غبار روبی فرش و گلیم کن

بی اطلاع از اول و از آخر خودیم

ما را که حادثیم، رهین قدیم کن

این دل زجنس پنجره فولاد تو نبود

یعنی که زود می شکند از فراق، زود

خورشید گرم چیدن بوسه ز ماه توست

گلدسته ها منادی شوق پگاه توست

آری شگفت نیست که بی سایه می روی

خورشید هم زسایه نشینان ماه توست

از چشم آهوان حرم می توان شنید

این دشت ها به شوق شکار نگاه توست

بالای کاشی حرم تو نوشته است

هر جا دلی شکست همان بارگاه توست

با این که سال هاست سوی طوس رفته ای

اما هنوز چشم مدینه به راه توست

یعنی که کاش فصل غریبی گذشته بود

دیگر مسافرم ز سفر بازگشته بود

هرچند سبز مانده گلستان باورت

آیینه ای جز آه نداری برابرت

راه از مدینه تا به خراسان مگر کم است

با شوق دیدنت شده آواره خواهرت

دیگر دلی به یاد دل تو نمی طپد

بالی نمانده است برای کبوترت

مثل نسیم می رسد از ره جواد تو

یعنی نمی نهی به روی خاک ها سرت

تنها به کرب و بلا سر نهاده بود

مردی که داشت نوحه گری مثل مادرت

اشک تو هست تا به ابد روضه خوانمان

تا کربلاست همسفر کاروانمان

محمدجواد زماني

شعر ميلاد امام رضا ع


ساعات طوفان، وقت جزر و مد رسیده

نبضم چه محکم می زند تا صد رسیده

آیا قبولم می کند یا نه؟ ولی نه

اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

اینجا تمام مهربانی مال آقاست

اینجا مگر بر سینه دست رد رسیده؟

سوت قطار آمد، کسی در پشت در گفت:

ای جانمی جان اول مشهد رسیده

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد

ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را

چشم رئوفت آبرو داده دلم را

دلشوره ای شیرین سر بال و پرم هست

هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

باران غم هرگز نمی گیرد سراغم

تا مهربانی های تو روی سرم هست

وقف سر انگشت پر از مهر تو بوده-

هرجا اگر نام و نشانی از کرم هست

خوبی تو تا ناکجا تا آن سوی عرش

هر قدر هم بالا و بالا می پرم هست

این بچه آهو های اشکم زنده هستند

تا گوشه های دنج و گرم این حرم هست

داخل نمی آیم، دم باب الجوادم

اینجا برای ما گداها بهترم هست

شرط قبول افتادن ایمان، تویی تو

خورشید عالم تاب من، سلطان تویی تو  

لبخند تو آغاز احساس سحرها

زیباترین نقاشی تصویرگرها

این قلب ها از بچگی زائر شدن را-

دیدند در تاب و تب دوش پدرها

حتما همیشه عذرها را می پذیری

با تو نمی ماند اگر ها و مگرها

اصلا تو اینجا آمدی تا پر بگیرم

تا واشود از بال هامان دردسرها

از دست تو اذن شهادت را گرفتند

طوفانیان جبهه ها، آن با جگرها

روی قدمگاه دلم پا می گذاری

سنگ است اما از تو می گیرد اثرها

از خاک نیشابورِ چشم من گذر کن

خورشید معراج کجاوه، یک نظر کن

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت

صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی

رزاق هر سفره، غلامان هم غذایت

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند

هرجور شد ماندی به قربان وفایت

آه ای امام فطر ما بی تو فطیریم

آب و غذامان غصه های بی نهایت

بی تو چه می کردیم اگر اینجا نبودی

بی این همه الطاف بی چون و چرایت

ما چند وقتی می شود باران نداریم

آقا بدون التفاتت جان نداریم

از آن زمان که وارد ایران شدی تو

قبله عوض شد، قبلۀ ایران شدی تو

سلمان فرستادیم و زهرا با کرامت

آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت

بر خشکسال دست ها باران شدی تو

بی تو تمام آرزوها هرز می رفت

اما رسیدی سبزیِ گلدان شدی تو

دِعبل سرِ زخم شما را باز کرده

تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

از جدتان گفت و دلت را غم گرفته

ابن شبیب چشمتان ماتم گرفته

استادلطيفيان

شعر ميلاد امام رضا ع


در هوای شما رها هستم

از صـفای تو باصفا هستم

با توام از همه جدا هستم

بـنـده درگـه خــدا هستم

پادشاهم ولی گدا هستم

سـائــل درگه رضا هستم



روز میلاد توست شمس وشموس

الـسـلام ای امــام خـطـه طــوس



در حریـم تـو نـور بـاران است

آسمان وزمین چراغان است

جبرئیل امین غزل خوان است

در قدوم شما فدا جان است

مشهد تو بهشت جانان است

حـرمـت کـعـبـه فقیران است



تا ابد این بـود سـعـادت ما

نوکری شماست عادت ما



عاشق روی چون نگـار توایم

بی قـراریـم ... بی قرار توایم

با همه بی کسی دچار توایم

گـرچـه دوریـم در کـنـار توایم

مـا کـه از ایـل و از تـبـار توایم

تـا دم مـرگ جـان نـثـار توایم



یا رضـا بـی کـس و گرفتارم

چه کنم من فقط تو را دارم



نــاله هــایـم رسـیـده تـا فـریاد

کار ما بــاز بــر شــمــا افــتــاد

از شما می کنیم هـر جــا یــاد

دل ویــــرانــــه ام نـــمـــا آبــاد

معتکف دل به صحن گوهرشاد

شــد دخــیــل پـنـجـره فــولاد



صحبتم هست با امام رئوف

بــابــی انــت یــا امام رئوف



شمس از روی توست تابنده

سرو در پای تـو سـر افکنده

آسمان و زمـیـن بـه تو بنده

نام تــو مـــرده را کـنـد زنده

دلـم از مـعـصیت شد آکنده

روسیاهم امـام ... شرمنده



دو پــیــالـه پـر از سـبـو دارم

با همین اشک ها وضو دارم



هــر چــه هــســتـم اگــر بــدم مولا

در حـــــریـــــم تــــو آمــــدم مـــولا

بی تو صـفر و بــا شــمــا صدم مولا

دسـت خـود را به سینه ام زدم مولا

جــــان زهــــرا نــــکــــن ردم مولا

بــه خــدا مــســت مــشــهدم مولا



در حریم تو بال و پر داریم

از کرامـات تـو خـبر داریم



حــرمــت می شـود تـمـاشـایی

من گـدایـم گدا ... نـه هـر جایی

تــو انــیــس الـنـفـوس دنـیایی

هـفـتـمـیــن اخــتــری و زیبایی

سیره ات سیره ایست زهرایی

هـشـتـمـیـن حـیـدری و مولایی



باز طبعم برای تو گل کرد

باز قلبم به تو توسل کرد

حامدظفر

شعر ميلاد امام رضا ع


بــــــه گوش دل ندا آمد، که یار دلبر آمد

به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا آمد

خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذیقعده

که آمد بهترین بنده، رضا آمد، رضا آمد

بباید مِفرَشی از نور، ز تار گیسوان حُور

که آمد قبلۀ منظور، رضا آمد، رضا آمد

فروغ زهرۀ زهرا، ز نجمه تافت بر دنیا

که خورشید جهان آرا، رضا آمد، رضا آمد

زمین رفت و، بهشت آمد، که زیبا جای زشت آمد

گل مینو سرشت آمد، رضا آمد، رضا آمد

چو عیسی می کند احیا چو موسی با ید بیضا

ز نسل حیدر و زهرا، رضا آمد، رضا آمد

به دانش، تالی حیدر، به عصمت، وارث مادر

ولایش عین و پیغمبر، رضا آمد، رضا آمد

پناه انس و جان است این، امام مهربان است این

شفیع شیعیان است این، رضا آمد، رضا آمد

حسان از غصۀ دوران، دلت را منصرف گردان

بــگو با چهرۀ خندان، رضا آمد، رضا آمد

استادحبيب الله چايچيان

شعر ميلاد امام رضا ع


ای كه چون من هزارها داری

آسمانی پُر از دعا داری

دست هایم دخیلتان هستند

بسكه دستِ گره گشا داری

از گدا هم كریم می سازی

بسكه اعجاز كیمیا داری

من هوای تو را به سر دارم

تو هوای دلِ مرا داری

هرچه بیمار هم بیاید باز

تو برایِ همه دوا داری

دلشكسته كسی به من می گفت:

خوش به حالت امام رضا داری

درِ این خانه را زدم عشق است

كفتر جلدِ مشهدم عشق است

ما ندیدیم بام از این بهتر

هیچ جا احترام از این بهتر

آهوی دامِ آهویت هستم

نیست صیاد و دام از این بهتر

از تهِ دل سلام همسایه

ای سلام اَلْسلام از این بهتر

با جُزامی، غلام، همسفره

من ندیدم مرام از این بهتر

برتر از حاكمی، سلیمانیست

تو بگو كه كدام از این بهتر

نوكر خانه ی تو باشم من

كه نباشد مقام از این بهتر

غیر نوكر شدن چه می خواهم؟

جز كبوتر شدن چه می خواهم؟

باز دارم به سر هوای ضریح

دلمان تنگ شد برای ضریح

دوست دارم رها شوم از خود

در میان سر و صدای ضریح

دست هایِ پر از تمنایی

می خورد رویِ حلقه های ضریح

می شود خوبتر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

واجب است به هر عاشق

سجده ی شكر پیش پای ضریح

حرم ثامن الحجج رفتم

میلیون مرتبه به حج رفتم

اشك با من سرود غم با تو

نوحه ی گریه دار و دَم با تو

گفتن شعرِ روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

ناله از دل زدن بُوَد با من

كربلا كردن دلم با تو

گذری كن شبی به روضه ی ما

چشم با این گدا، قدم با تو

دست با من، به سر زدن با من

زدنِ خیمه و علم با تو

روضه خواندن برای تو با من

گریه های مُحَرمم با تو

روضه خواندی تو ای امام غریب

جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب

جَدِّ ما را سوارها كشتند

بین گودال بارها كشتند

جَدِّ ما یك نفر ولی او را

لشگری از هزارها كشتند

نعل ها گرد و خاك می كردند

جَدِّ ما را غبارها كشتند

خواهرش را پس از بریدن سر

خنده ی نیزه دارها كشتند

وای از عصرِ روزِ دهم

وای از ضربه ی دوازدهم

جوادپرچمي

شعر ميلاد امام رضا ع

در مزرع دل بذر وفا پاشیدند

گل های امید و آرزو روئیدند

با آمدن امام هشتم، از عرش

خنده به لبِ موسی جعفر دیدند

×××

این عطر حضوری که ز دور آوردند

از سبزترین باغ بلور آوردند

دیدند چو قدسیان رخ شمس شموس

از عرش صدا زدند، نور آوردند

سيدهاشم وفائي

شعر ميلاد امام رضا ع


چه خبر هست که در کون و مکان غوغا شد؟

 چه خبر هست که اینگونه جهان شیدا شد؟

 چه خبر هست که پرهای ملائک وا شد؟

 چه خبر هست مگر معجزه ای برپا شد؟

 چه خبر هست که عطر نبوی پیچیده؟

 بوی یاس آید و عطر علوی پیچیده؟

 خبر آنست که رخشان گوهری می آید

 ز پی تیرگی شب سحری می آید

 خبر آنست که زیبا پسری می آید

 همچو حیدر به دو عالم پدری می آید

 خبر آنست که مرآت خدا آمده است

 هشتمین حیدر کرار رضا آمده است

 نجمه می خندد و باران زده بر چشم ترش

 شده آئینه در آئینه پدر با پسرش

 شمس دین آمده، خورشید شده خاک درش

 ازدحامی شده از فوج ملک دور و برش

 پشت در ولوله از خیل گداها شده است

 سر دیدار گل فاطمه دعوا شده است

 ز شمیمش همه جا پر ز خدا شد آری

 همه دل های غمین پر ز صفا شد آری

 ز نگاهش همه ی درد دوا شد آری

 سنگ سلمانی آن شخص طلا شد آری

 در حریم حرمش بوی خدا می آید

 عطر و بوی نجف و کرببلا می آید

 عالمی ریزه خور سفره ی جود و کرمش

 بخشش جرم همه خلق بود لطف کمش

 شده زر، خاک هرآنجا که رسیده قدمش

 افتخاری، شده جبرئیل غلام حرمش

 هر که شد زائر او رزق بهشتی ببرد

 هر که شد زائر او، فاطمه او را بخرد

 آن دلی هست خدایی که پریشان رضاست

 همچو سلمان شده هرکس که مسلمان رضاست

 تا ابد سینه ی ما ملک خراسان رضاست

 چشم ما لحظه ی آخر به دو دستان رضاست

 هر که زوار جگر گوشه ی احمد باشد

 شیعه ی محترم آل محمد باشد

ناصرشهرياري

شعر ميلاد امام رضا ع

با دلی محرم، طواف حج سلطان آمدم

حاجی ام از آن زمانی که خراسان آمدم

در کنار تو به حس بی نیازی می رسم

درد دارم بی تو که دنبال درمان آمدم

روبروی پنجره فولاد گریه می کنم

مشهد ابری بود که مانند باران آمدم

گنبد تو آسمان را آفتابی می کند

من دمت را گرم دیدم چون زمستان آمدم

شاید اصلاً آن سگی بودم که آمد در حرم

گر چه در چشم همه مانند سلمان آمدم

روز میلادت شنیدم سفره ات پهن است که

این چنین من دست پاچه مثل مهمان آمدم

فرض کن آن بچه آهویم که با صد آرزو

لنگ لنگان دیدن شاه خراسان آمدم

صابرخراساني