تقدیم به حضرت ام کلثوم س
ام کلثوم خواهر ارباب ماست
داغ او داغ تمام اولیاست
در فراق خواهر پاک حسین ع
دل اسیر روضه های کربلاست
اصغر چرمی (شاهد)
ام کلثوم خواهر ارباب ماست
داغ او داغ تمام اولیاست
در فراق خواهر پاک حسین ع
دل اسیر روضه های کربلاست
اصغر چرمی (شاهد)
می رود جان زتنم با نفس آخر تو
کمرم تا شده با دیدن ابن پیکر تو
خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد
شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو ؟
دیدن تو سرپا معجزه ای می خواهد
وای من آب گذشته است دگر از سر تو
باورم نیست ! ببینم تو همان عباسی؟
ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو
تویی و شرم رباب و علی اصغر من
منم و خجلت از روی تو و مادر تو
شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی(ع)
بی حساب است و عدد جایزه های سر تو
راستی زائر زهرا شدنت باد قبول
باورت گشت بود مادر من مادر تو *
یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام
با رقیه که عمو هست کجا معجر تو ؟!!
محمد حسین رحیمیان
شکایت
شاه قامت قیامتی داریم
دلبر با ابهتی داریم
کاسه لیس جناب عباسیم
وه چه رزق و ضیافتی داریم
نسل در نسلمان ابالفضلی است
در این خانه قدمتی داریم
قسمت کار ما گره نشود
یاور با محبتی داریم
ورد لبهایمان ابالفضل است
هر زمانی که حاجتی داریم
آرزوی بهشت را نکنیم
زیر این خیمه جنتی داریم
وسط روضه های تاسوعا
آرزوی شهادتی داریم
تاکه دست بریده یاور ماست
انتظار قیامتی داریم
خاک سرداب علقمه نشدیم
از خدا ما شکایتی داریم
محمد حسین رحیمیان
قلم و شعر این غلام شما
باز هم گشته وقف نام شما
باز هم طبع شاعرت امشب
کرده سر خم به احترام شما
باز امشب میان شاعرها
شده دعوا سر مرام شما
السلام علیک یا ساقی
تشنه ام تشنه سلام شما
باز هم تشنه و گرسنه شده
کفتر روی پشت بام شما
بال جبرئیل فکر ما آقا
سوزد از رتبه و مقام شما
شکر لله به روی ما شد باز
پلک چشمی سیاه و سلمان ساز
ماه یعنی جمال زیبایت
عرش یعنی مقام اعلایت
خالقت داده است مثل حسین
یک سر و صد هزار سودایت
بین گهواره مثل شیر نری
چه قدر رفته ای به بابایت
اولین کودکی که در تاریخ
مادرت کرده است سقایت
این کرامت برای تو کافی است
گفته جانم فدات آقایت
گفته ای به برادرت آقا
ادبت کشته است دنیا را
دل تنگ زیارتت آقا
آب گشته ز حسرتت آقا
شهریار وفا به تو گویند
خوش به حال رعیتت آقا
پهلوان بودی و شدی سقا
به فدای بصیرتت آقا
رفع الله رایه العباس
گوشه ای از فضیلتت آقا
نور عینی حسین گردیده
ذکر اوقات خلوتت آقا
به گمانم اطاعت از رهبر
بوده کل وصیتت آقا
حیدر ثانی عشیره مدد
حضرت نافذالبصیره مدد
دل از ترس منفکی داری
چه قد و قامت تکی داری
دل ما را به وجد آوردی
چه قدوم مبارکی داری
گفت مریم به مادرت امروز:
خوش به حالت چه کودکی داری
کاسه سائلت همیشه پر است
چه مرام و چه مسلکی داری
خواستند از حسین دل بکنی
چه حریفان زیرکی داری
در حمایت ز رهبرت گویند
طاقت و صبر اندکی داری
دلخوشی ابوترابی تو
آبروی بنی کلابی تو
ای امید نهایی مضطر
ای رفیق نماز وتر و سحر
بعد آقای کربلا از تو
احدی را ندیدم آقاتر
شیر مادر حلالت ای آقا
بهر این جمله از تو کی بهتر ؟
شده ام شهریار و چون بابات
نه خدا خوانمت نه اینکه بشر
بهر تو خالقت نیاورده
جانشینی به جز علی اکبر (ع)
عالمی شد ز هیبتت سر مست
غضب حیدری ات را عشق است
نامتان تا که بر زبان آمد
شوق ما شد بدون حد و عدد
گر هزاران زمین شود بر پا
مثل تو کی بیاورد ایزد
پا به دریا زدی و کارش شد
تا هم اکنون ز شوق جذر و مد
دشمنت راهنوز هم نبود
جرات اینکه از تو گوید بد
مهدی فاطمه به روز ظهور
شک ندارم که گیرد از تو مدد
همه را یاد تو می اندازد
کاسه های طلایی مشهد
ای عموی امام هشتم ما
شب احیا ببر حرم ما را
تا که دست از تنت جدا کردند
قامت آسمان دو تا کردند
قطعه های تنت میانه تیر
هوس تکه بوریا کردند
بامزار محقری حق
سرو قد تو را ادا کردند
روزگار رقیه را بی تو
بین ویرانه ای سیا کردند
رفتی و در غروب دلگیری
پای وحشت به خیمه وا کردند
اربعینی تمامی اسرا
تک و تنها تو را صدا کردند
***
عرق شرم بر جبین تو را
پاک کرده به چادرش زهرا
محمدحسین رحیمیان
از ترک های لبش دریا خجالت می کشد
شرم هم دارد ازین سقا خجالت می کشد
گوشه ای از علقمه کز کرده شیر کربلا
از حضور حضرت زهرا خجالت می کشد
حرمله گرم غرور و ناز، سقا غرق خون
آسمان از رسم این دنیا خجالت می کشد
پهلوان کربلا یک ساعته شد مو سفید
بس که از شش ماهه مولا خجالت می کشد
او شده بی بال و پر ، آقا شده قامت کمان
او از آقا و از او آقا خجالت می کشد
دارد از اینکه میان کوفیان بی وفا
می گذارد شاه را تنها خجالت می کشد
منزل آینده او یک مزار کوچک است
علقمه از این قد و بالا خجالت می کشد
....بعد از ین عباس چهل منزل به روی نیزه ها
از نظر بر زینب کبری خجالت می کشد
محمد حسین رحیمیان
این کوفه به ابلیس ارادت دارد
با مکر و فریب وحیله بیعت دارد
یک روز علی (ع) و روز دیگر زینب (س)
این شهر به سر شکستن عادت دارد
----------
جای من مظلوم در این دنیا نیست
دور و بر من به جز اجل پیدا نیست
رنگ رخم از شال سرم زرد تر است
صد شکر میان خانه ام زهرا (س) نیست
محمد حسین رحیمیان
وقتی تو را بابای من دنیا ندارد
رفتی یتیم بی قرار شهر کوفه
حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد
رفتی برای زینب تو خستگی ماند
دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد
خونت نوشته گوشه محراب مسجد
این کوه طور عاشقی موسی ندارد
دنیا پدر جان تا خود روز قیامت
مانند تو گریه کن زهرا ندارد
رفتی و از این شهر بردی مهربانی
کوفه برای ماندن ما جا ندارد
رفتی و شد راحت خیال دشمن تو
در سر به غیر از فکر عاشورا ندارد
فکری به حال روزگار دخترت کند
در روزهایی که حرم سقا ندارد
محمد حسین رحیمیان
ای مقـــامت فـراتـر از مریــــم
ای شکوهـت رسـاتـر از حــــوا
ام کلثــوم ! خواهــر زینب
عصمت الله دوم زهــــرا
پیش پایـت تــــمام حـــور و ملـــک
در رکـــــوع و سجـــــود افتـــــاده
نســل برتـر ز خانــــواده نـــــور..!
دخت مـولا و فاطمـه زاده
ای حجابت فرشته را چادر
حوریان در طواف معجر تو
آن قدر ناز داری ای بانو..!
بال جبریل فرش معبـر تو
از نفسهایت ای نسیم بهشت..!
بــوی عطــر و گــلاب می آیــــد
التمــاس دعـای نیمــه شبـــان
سوی تو مستجـــــاب می آیــد
تو کجـــــا و تبـــــار ناپـاکان....!؟
تـو ملیکـه ز عالــم ملکـــــــوت!
تـو بهشتـی چـه نسبتی داری
به کویــر و به دوزخ و برهــوت؟
قرص خورشید و زمهیر سیاه...!؟
جمع ایمان و کفـر ممکن نیست
هرکـــه ایــن قصـه را کنـد بــاور
به خدا شیعه نیست مؤمن نیست
انتــهـای عــروج جبـرائـــیل
اولیــن پــله مقــــام شمــا
کربـلا زنـده مانـده امــا، بـا
خطبه زینب و کلام شمـا
مثل زینب غروب عاشورا
داغـــــدار بـــــرادرت بـــودی
آمــــدی در حوالـــی گـــودال
و کمک حـــال مـــادرت بودی
دست سنگین عصر عاشورا
روی مـــاه تو را کبـود، نمود
آن طرف زینبی که بود سپـر
این طرف تو میان آتش و دود
مثل زینب میان بزم شراب
تکیـــه گــاه یتیــم اربـابــــــی
کربلا؛ کوفه؛ شام؛ کرب و بلا
تا مـدینـه چـو مـاه، می تابی
زینـب و تـــــو؛ مکمــــل عشـقـیـــد
تو درخشــنده؛ زینب المــاس است
ادبـــت در مـقــابــــــل خـــواهـــــــــــــر
در مثل، چون حسیـن و عباس است
یاسر حوتی
بانو زبانزد است حیایی که داشتی
تاریخ ثبت کرده وفایی که داشتی
نازل شود به وحی خدا مدح وصف تو
با آن مقام پیش خدایی که داشتی
در آسمان حیدر و زهرا پریده ای
مهد کمال بود هوایی که داشتی
با حضرت عقیله شما مو نمی زدی
در خلق و و خو و مهر و صفایی که داشتی
دیدند اهل کوفه که حیدر ظهور کرد
با خطبه ها و صوت رسایی که داشتی
دیدی مصیبتی که دگر کس نمی رسد
به ابتدای صبر و رضایی که داشتی
عباس تا که دید نداری تو هدیه ای
سهم تو شد به کوی منایی که داشتی
قربانی تو نزد خدایت قبول شد
یک عمر ماند رنگ حنایی که داشتی
ام البنین به شهر مدینه که روضه داشت
گل می نمود شور بکایی که داشتی
با زینب و رباب فقط ناله می زدی
با خاطرات کرب و بلایی که داشتی
تقسیم شد میان اسیران اهل بیت
در شهر شام آب و غذایی که داشتی
حتی زن یزید لعین گریه اش گرفت
با دیدن خرابه و جایی که داشتی
عباس بود روی نی و بست چشم خود
وقتی که دید تاول پایی که داشتی
در خیمه های سوخته ی بی حسین چه شد ؟
بعد از غروب و شام عزایی که داشتی
شکر خدا نبود ببیند برادرت
بردند گوشوار طلایی که داشتی
یاد صدای فاطمه افتاد پشت در
زینب شنید سوز صدایی که داشتی
شکر خدا نبود حسین تو بشنود
در زیر تازیانه نوایی که داشتی
رضا رسول زاده
هرکس به جهان تو را ثناکرده بسی
خشنود دل فاطمه را کرده بسی
ای دختر با وقار زهرا و علی
درحق تو تاریخ جفا کرده بسی
سیدمجتبی شجاع
ما از می جام عاشقی سرمستیم
بر مرحمت دخت علی دل بستیم
محشر که بیاید همگی میگوییم
ما گریه کنان ام کلثوم هستیم
****
ای عالمه ی علوم دین ادرکنی
ای چادر تو حبل متین ادرکنی
یاسَیِّدَةَ النِّسا أَنَا سائِلِکُم
ای دخت امیر مومنین ادرکنی
****
ای روشنی نسل طهورای فاطمه
ای سردبیر مجمع شورای فاطمه
بی شک و شبهه عمه ی سادات عالمی
ای هم ردیف زینب کبرای فاطمه
****
ملیکه ی دو سرایی و نوحه گر هستی
خمیده ای به گمانم شکسته پر هستی
میان روضه ی امشب به خاطرم آمد
تو از غریب مدینه غریب تر هستی
****
تندیس حلم و حجب و حیایی بزرگوار
سنگ صبور شیر خدایی بزرگوار
محشر به إذن مادر سادات فاطمی
آری شما شفیعه ی مایی بزرگوار
****
عزیز فاطمه در معرض خطر بودی
ز بانوان حرم تو گرسنه تر بودی
"سری به نیزه بلند است در برابر" تان
تمام واقعه را تو نظاره گر بودی
علیرضاخاکساری
یا علی گفتی و غم آغاز شد(1)
ناگهان قفل زبانم باز شد
یاعلی گفتی همین اعجاز توست
یاعلی پروانه ی پرواز توست
سایه ات را بر سرم انداختی
یک نگه بر دفترم انداختی
تا تو لیلای منی مجنونتم
دختر شیر خدا ممنونتم
با نگاه تو تبانی میکنم
تا قیامت روضه خوانی میکنم
ام کلثومی و دل در بند توست
شمس گیتی روی گردنبند توست
ام کلثومی به عالم سروری
با نگاهت از همه دل می بری
از ازل آرام جان زینبی
خواهر شیرین زبان زینبی
پیش تو ام البنین رو میزند
محضرت عباس زانو میزند
ام کلثومی و امّید همه
یادگار ماندگار فاطمه
ام کلثومی و طاووس علی
ام کلثومی و ناموس علی
هم طراز تو در این عالم نبود
سهم تو چیزی به جز ماتم نبود
کاش از چشم و نظر میگفتی و
از همان روز خطر میگفتی و
کاش از هیزم به دستان لعین
از نگاه شعله ور میگفتی و
شاهد غم های مادر بوده ای
کاش از سقط پسر میگفتی و
کاش میگفتی تو از ضرب لگد
کاش از درد کمر میگفتی و
کاش از دست زمخت ثانی و
درد گوش و درد سر میگفتی و
کاش آن شب در پس تابوت او
با همان سوز جگر میگفتی و
" ....خدا مادرم را کجا میبرند.....گمانم برای شفا میبرند...."
روضه ات یک بام دارد تو هوا
گه مدینه میروم گه کربلا (2)
عمه جان نیمه جان یادش بخیر
فتنه های کوفیان یادش بخیر
ناله میکردی و بر سر میزدی
"أَلاَمان" و "أَلاَمان" یادش بخیر
مأمن اطفال آغوش تو بود
گریه های کودکان یادش بخیر
میکشیدی خار از پایی برون
گریه میکردی چنان یادش بخیر
بازویت را کعب نی ها میزدند
تازیانه و سنان یادش بخیر
کوچه وبازار و سنگ و ناسزا
در میان شامیان یادش بخیر
حال داری با قدی خم میروی
داری ای منظومه ی غم میروی
از تمام رنج دنیا خسته ای
سوی آقای محرم میروی
میسرایی یاد آن هامون خون
زیر لب "... إنا الیه راجعون
عليرضاخاكساري
یا سَیِدَتَناوَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَینَ یَدَی حاجاتِنا
یا وَجیهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعی لَنا عِندَاللّه
ما از می جام عاشقی سرمستیم
بر مرحمت دخت علی دل بستیم
محشر که بیاید همگی میگوییم
ما گریه کنان ام کلثوم هستیم
-----
ای عالمه ی علوم دین ادرکنی
ای چادر تو حبل متین ادرکنی
یاسَیِّدَةَ النِّسا أَنَا سائِلِکُم
ای دخت امیر مومنین ادرکنی
-----
ای روشنی نسل طهورای فاطمه
ای سردبیر مجمع شورای فاطمه
بی شک و شبهه عمه ی سادات عالمی
ای هم ردیف زینب کبرای فاطمه
-----
ملیکه ی دو سرایی و نوحه گر هستی
خمیده ای به گمانم شکسته پر هستی
میان روضه ی امشب به خاطرم آمد
تو از غریب مدینه غریب تر هستی
-----
تندیس حلم و حجب و حیایی بزرگوار
سنگ صبور شیر خدایی بزرگوار
محشر به إذن مادر سادات فاطمی
آری شما شفیعه ی مایی بزرگوار
-----
عزیز فاطمه در معرض خطر بودی
ز بانوان حرم تو گرسنه تر بودی
"سری به نیزه بلند است در برابر" تان
تمام واقعه را تو نظاره گر بودی
عليرضاخاكساري