زیارت قبول

می رود جان زتنم با نفس آخر تو

کمرم تا شده با دیدن ابن پیکر تو

خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو ؟

دیدن تو سرپا معجزه ای می خواهد

وای من آب گذشته است دگر از سر تو

باورم نیست ! ببینم تو همان عباسی؟

ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو

تویی و شرم رباب و علی اصغر من

منم و خجلت از روی تو و مادر تو

شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی(ع)

بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

 راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

باورت گشت بود مادر من مادر تو *

یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام

با رقیه که عمو هست کجا معجر تو ؟!!

محمد حسین رحیمیان