شعر شب قدر

انسیه سادات هاشمی

 
 

غزل این بار بمان تا به سحر در سجده
که پر از کشف و شهود است سفر در سجده

خاطراتی پر از اندوه در این سجاده ست
که شبی حک شده با دیده ی تر در سجده

شرح معراج نشینی که به پایش یک عمر
مانده جبریل امین سوخته پر در سجده

ولی افسوس از آن روز که خنجر فهمید
خاکساران نمی افتند مگر در سجده

در ازای اثر سجده به پیشانی شان
باید از خون بگذارند اثر در سجده

وای از آن لحظه که شمشیر، هراسان می رفت
تا شتابان بزند بوسه به سر در سجده

قامت افراشته را هیچ گمان می کردی
که بگریند و بگیرند به بر در سجده؟

غزل از سجده ی طولانی ماتم برخیز!
که پریده ست دگر رنگ سحر در سجده

شعر شب قدر

مهدی جهاندار ملِک آبادی

 
 

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی
هی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلام ٍ ابدی ٍ ازلی

اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی...

کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-

باز قرآن به سرش دارد و هی می گوید
بحسین بن علی ٍ بحسین بن علی

شعر ماه مبارک رمضان

الهام عمومی

 
 

مسافران دعا رهسپار جاده شدند

ز جام عشق چشیدند و بی اراده شدند
 
رسید مژده ی اُدْعُونی اَستَجِب  از عرش
سؤال ها همه آن شب جواب داده شدند

شبی غریب در آغوش آسمان، آری
به ناگهان صفی از یاکریم زاده شدند

به دست عابر هر کوچه صد معما بود
به یک اشاره ی چشمی، تمام ساده شدند

رسیده بود قطار دعا به مقصد عشق
مسافران همه از ابرها پیاده شدند

بهار از سفر آمد، خدا تبسم کرد
شبی که همسفران رهسپار جاده شدند

شعر شب عید فطر


وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى

و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند

و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود

سوره طه آیه82


مــاه خـدا گــذشـت و بــاز آقـام و نـدیـدم

اشـکـم چـکـیـد به روی مـحـاسن سپیـدم

درهـای رحمت حق باز شده بود تواین ماه

گـنـاه غـافــلــگـیـرم کرد دوباره دیر رسیدم

مــاه ضـیـافـت اومـــد تـــا دســتــم و بگیره

چــیــکار کــنــم که دُورم تــار گُــنــه تَـنـیـدم

ماه خدا می دونه که خیلی دوستش دارم

درســـتـــه اون مُــراده ولـــی مــنــم مُریدم

ديــشــب بــازم دوبـاره تا به سحر نشستم

دل بــه خدا سـپـردم مــزد نــمــاز و ديـــدم

تــو خـسـتـگـی خوابـم برد دیدم میون روئیام

نــــور ســـفــیــدی تــابـیـد رو چهره ی پلیدم

بـــلــنــد شــدم با گــريــه قــرآنــم و وا کردم

ســوره ی طـــه اومــد آیـــه ی نــور و دیـــدم

گـــشــتــم و پــیــدا کــردم آیه ی رحمانی رو

تــموم نـکـتـه هـاشــو بــا جــون و دل خریـدم

دیـــدم خــدای رحــمــان بــا بــنــده مـهـربونه

آب شــدم از خـجـالــت رو دفــتــرم چــکـیـدم

اصغر چرمی


شعر عيد سعيد فطر


گذشت ماه صیام و رسید عید صیام

کنیـد یکسـره بهـر نمـاز عید، قیام

اگرچـه رفت مـه روزه و مـه تسبیح

مبارک است به اهل صیام، عید قیام

شراب کوثـر و باغ بهشت و جلوۀ یار

به روزه‌دار حلال و به روزه‌خوار حرام

بـرات عفـو بگیریـد از خـدای کریم

که گشته عفو عمومی به دوستان اعلام

هزار حیف! دریغا! چه زود پایان یافت

مهی که دست الهی به ما خوراند طعام

سلام بـاد بـه ماهی که بود ماه درود

درود باد به ماهـی که بود ماه سلام

سلام بـاد بـه ماهـی که بـود لیلۀ قدر

سلام بـاد بـه ماهـی که بـود ماه تمام

سلام باد به ماهی که از نسیم خوشش

رسید بوی خداوند، دم‌بـه‌دم بـه مشام

بـه وسعت همـه عالـم برای مهمانان

گشـوده بـود خداونـد، سفــرۀ اطعـام

ثواب روزه خودش بود؛ بهتر از این چیست؟

ز هـر کرامت و لطف و عنایت و اکرام

اگرچه مـاه خـدا بـود ایـن مه پر فیض

بدان جلالت و قدر از علی گرفت طعام

سلام باد به ماهی که هر شبش دل ما

به «افتتاح» و «ابوحمزه» می‌گرفت آرام

مهـی کـه بود لیالیش بهترین شب‌هـا

مهـی کـه بـود در ایـام، بهترین ایـام

مهی که هر شب و هر روز در بهشت وصال

خدای، ریخت شراب طهورتان در جام

مه ولایت سبط نبی، امام حسن

مه شهـادت مـولا علی، امـام همام

علی که ذات خـداوند بـود مـداحش

علی کـه بعـد پیمبـر امـام بـود امام

علی حقیقت قرآن، علی حقیقت دین

علی ولـی خـدا و وصـی خیـرالانام

علی معلـم آدم، علـی سفینـۀ نـوح

علی روان مسیح و علـی کلیم کلام

علی که مدح و ثنایش حقیقت توحید

علی که مهر و ولایش تمامی اسلام

علی فـروغ بـه جـان بشر دهد دائم

علی که رحمت موصولۀ خداست مدام

علی که ماه، سـلامش کند ز اوج سپهر

علی که مهر، به انگشت او سپرده زمام

نماز و روزه و حـج و زکات بـی او هیچ

کتـاب و دین و نبـوت از او گرفت قوام

نهاده بوسه شجاعت به دست و بازویش

عبــادت همــۀ اولیــاش در هـر گـام

چه حاجتی چه نیازش بر این خلافت بود

کسی که بود به کویش امین وحی، غلام

فقط نه این که به دام جهـان اسیر نشد

ببین بـه گـردن دنیـا نهـاد، مـولا دام

چقـدر دور حـرم راه می‌روی "میثم!"

به طوف خانـۀ مـولا علـی ببند احرام

استادسازگار

شعر عيد سعيد فطر


دردا كه ماه رحمت حق باز هم گذشت

با آن كه لحظه لحظه او مغتنم گذشت

درهای مغفرت به روی ما گشوده بود

مهمانی خدا به وسعت جود و كرم گذشت

شب های قدر او چه قدر با شكوه بود

ساعات غرق عفو گنه دم به دم گذشت

بر خرمن گناه من آتش كشید دوست

با آن كه دید معصیتم از رقم گذشت

دست مرا گرفت خدا و نجات داد

وقتی ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

ای دل به هوش باش پس از ماه مغفرت

ماهی كه می زدند گنه را قلم گذشت

هر كس نبُرد بهره از این چشمه زلال

باور كنید زندگیش در عدم گذشت

در عید فطر خوان كرم چیده می شود

گر ماه رحمت و كرم ذوالكرم گذشت

یا رب به وصل دوست سروری به ما ببخش

این روزهای هجر كه با درد و غم گذشت

همسایه رضاست «وفائی» و می سرود

اوقات خوب ما همه در این حرم گذشت

استادسيدهاشم وفائي

شعر عيد سعيد فطر


عید فطر است و اول شوال

نور عشق است و شور و جذبه و حال

بهر توفیق درک ماه خداست

قلب‌ها از نشاط، مالامال

جشن قرآن و جشن غفران است

عید اسلام و روز فخر و جلال

رمضان، ای مه نماز و دعا

ای ره اکتساب فضل و کمال 

رمضان، ای گناه شوی بشر

زآن‌ همه چشمه‌های اشک زلال

رمضان، ای فضای رحمت حق

که زند مرغ دل، به اوج تو بال

رمضان، ای که روز نیمه‌ی توست

مطلع آفتاب عشق و جمال

عید مسعود زاد روز حسن

مجتبای محمدی تمثال

رمضان، ای که در شب قدرت

لطف یزدان، برون ز حد مقال

ماه غفران و ماه توحیدی

ماه قرآن و ماه احمد و آل

استادحبيب الله چايچيان

شعر عيد سعيد فطر

چه زود از دست ما ماه خدا رفت

مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت

 مه احیا مه شب زنده داری

 مه روزه مه صدق و صفا رفت

 مهی که بود از فیض و سعادت

 نفس، تسبیح و خواب آن عبادت

*****

مه یا نور و یا قدوس و یارب

شبش از روز و روزش بهتر از شب

 خوشا آن روزه داران را که دانم

 محبت بود در دل، ذکر، بر لب

 به خلوتگاه شب اختر فشاندند

 کمیل و افتتاح و ندبه خواندند

*****

سحر بود و مناجات و دعایش

 دعاهای لطیف و دلربایش

 خوش آنکو داشت خلوت با خداوند

 دریغ از لحظه های با صفایش

 کجا رفتند شب های منیرش

 چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش

*****

چه شب هایی که دل یاد خدا بود

دعا بود و دعا بود و دعا بود

 به گوش جان صدای آشنا بود

 خوشا آنان که از نو جان گرفتند

 دل شب انس با قرآن گرفتند

*****

چه ماهی ماه حی ذو المنن بود

 چه ماهی ذکر حق نقل دهن بود

 چه ماهی ماه غفران ماه رحمت

 چه ماهی ماه میلاد حسن بود

 چه ماهی دل ز ایمان منجلی بود

 علی بود و علی بود و علی بود

*****

مه احیا مه مولا علی بود

علی شمع دل و دل با علی بود

 تو گویی با علی بودیم تا صبح

 چه می گویم نفس ها یا علی بود

 چه شد آوای یارب الکریمش

 دعای یا علیُّ یا عظیمش

*****

وفا و عشق و ایمان بود این ماه

 مگو، شیرین تر از جان بود این ماه

 بهشت سبز انس عبد و معبود

 بهار ختم قرآن بود این ماه

 فروغ روح از بدرش گرفتیم

 شرف از لیله القدرش گرفتیم

*****

الا ای دوستان عید صیام است

چه بنشستید این عید قیام است

 طلوع صبحدم را این روایت

 هلال ماه نور این پیام است

 خوشا حال تمام روزه داران

 که حسرت شد نصیب روزه خواران

*****

ره صدق و صفا پویید امشب

جمال یار را جویید امشب

 وضو گیرید با عطر بهشتی

 به مهدی تهنیت گویید امشب

 خوش آن عیدی که با دلدار باشیم

 همه با هم کنار یار باشیم

*****

اگر چه عید فیض و عید نور است

اگر چه عید شوق و عید شور است

 اگر چه عید مجد است و سعادت

 تمام عیدها روز ظهور است

 بدون یار، گل خار است خار است

 گل نرگس اگر آید بهار است

*****

الا ای شمع بزم آشنایی

ندارد بی تو چشمم روشنایی

 دلم خون شد دلم خون از جدایی

 گلم، باغم، بهارم کی می آیی

 الهی عیدِ بی تو باز گردد

 بیا تا عید ما آغاز گردد

*****

تو شمع و قلب ما پروانه ی توست

 ندیده عالمی دیوانه ی توست

 ندای یا لثارات الحسینت

 لوای کربلا بر شانه ی توست

 ظهورت عید خلق عالمین است

 نه تنها عید ما، عید حسین است

*****

همین است و همین است و همین است

که دیدار تو عید مسلمین است

 عزیز دل به آمین تو سوگند

 دعای «میثم» دل خسته این است

 که فردا جزو یاران تو باشد

 دلش باغ و بهاران تو باشد

استادسازگار

شعر عيد فطر


 

گذشت، ماه خدا و رسید، عید صیام

به هر دو باد، درود و به هر دو باد، سلام

 هزار شکر که عید صیام کرد، طلوع

 هزار حیف که ماه صیام گشت، تمام

 چه دیر ماه خدا آمد و چه زود گذشت

 چو آفتاب که یک لحظه می‌پرد از بام

 مه نیاز و نماز و دعا و استغفار

 مهی که بوی خدا می‌رسید از آن به مشام

 مه مبارک جوشن‌کبیر، رفت ز دست

 مه دعای سحر، ماه سجده، ماه قیام

 به افتتاح و ابوحمزه، دعای مجیر

 گرفته بود دل دوستان حق آرام

 سلام باد به شب‌های قدر و اعمالش

 که با خدا همه شب انس داشتیم مدام

 سلام باد بر آن لحظه‌های شیرینی

 که می‌شد از همه سو عفو کبریا اعلام

 گناهکار! ز عفو خدا مشو نومید

 که ناامیدی از رحمت خداست حرام

 به عید فطر بگیر از خدای خود عیدی

 که میهمان خدا را خدا کند اکرام

 مه مبارک ما بیشتر مبارک شد

 ز مقدم حسن، آن نور چشم خیرالانام

 امام دوم، فرزند اول زهرا

 که بود شانۀ پیغمبر خداش مقام

 به روزه‌خوار بگو خون دل خورد دائم

 به روزه‌دار گواراست عید ماه صیام

 خوشا کسی که به مهر علی و اولادش

 گرفت روزه و گسترد سفرۀ اطعام

 علی، ولی خدا، نفس مصطفی، حیدر

 که حب او همه دین است و مهر او اسلام

 خجسته نام خوشش حسن مطلع قرآن

 حدیث مدحش در لوح گشته حسن ختام

 وضو بگیر و بخوان داستان ردالشمس

 که آفتاب، به دست علی سپرده زمام

 بگو به خصم علی روزه و نماز، تو را

 شرار آتش خشم خدا شود در کام

 به روز حشر که داغ عطش به هر جگر است

 خوشا کسی که ز دست علی بگیرد جام

 مرام میثم تمار خوش بود «میثم»

 که در ثنای علی یافت عمر او اتمام

استادسازگار

شعر عيد فطر


حیف که ماه رمضان شد تمام

ماه دعا ماه صلات و صیام

ماه خدایی شده خود ساختن

دل ز همه شسته به او باختن

ماه پر از نور الهی شدن

خانۀ دل طور الهی شدن

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

اشک و مناجات شبی داشتیم

ماه پر از نور الهی شدن

خانۀ دل طور الهی شدن

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

اشک و مناجات شبی داشتیم

ماه خدا داشت چه عمر کمی

عمر کمش بود بسان دمی

ذکر خفی ورد جلی داشتیم

زمزمۀ علی علی داشتیم

روز در آغوش خدا جای ما

شب همه شب لیلۀ احیای ما

روز نفس‌ها همه بودی نماز

شب همه در ناله و راز و نیاز

روز ز سوز عطش افروختن

شب همه دم شمع شدن سوختن

نیمۀ مه هر چه سخن داشتیم

بر لب خود مدح حسن داشتیم

جلوه ز حسن ازلی داشتیم

روشنی از ماه علی داشتیم

ماه خداوند علیک السلام

رفتی و باز آمده عید صیام

عید خدا عید دعا عید نور

چشم بد از صبح دل‌آراش دور

عید قبولی صیام همه سجده و تکبیر و قیام همه

عید وصال است وصال خدا

محو شدن محو جمال خدا

خندۀ شادی به لب روزه‌دار

آتش حسرت به دل روزه‌خوار

آنکه در این مه زده خود را به خواب

وای بر او در صف یوم الحساب

طایفه‌ای را همه با جام نور

داده خداوند شراباً طهور

وصل خدا شامل حال همه

قرب خداوند حلال همه

طایفه‌ای تلخ شده کامشان

روز شده تیره‌تر از شامشان

کور ز دیدار تجلاّی نور

دور ز رحمت خدای غفور

خار چه سهمی برَد از بوستان؟

- وصل خداوند و علی دوستان

کیست علی؟ تمامِ هست خدا

گوش خدا، دیده و دست خدا

کیست علی؟ وصی ختم رسل

کیست علی؟ عصارۀ عقل کل

کیست علی تجلی کبریا

لحم و دم و نفس رسول خدا

کیست علی؟ روح صلات و صیام

کیست علی؟ رکن قعود و قیام

سکوت ما صحبت ما یا علی است

قبولی طاعت ما یا علی است

مغز علی و دگرانند پوست

فشردۀ هزار و یک اسم هوست

یک شبش از عمر جهان برتر است

یک دمش از طاعت عالم سر است

مهر علی نور کند نار را

مهر علی لاله کند خار را

مهر علی کار مسیحا کند

مردۀ دل را علی احیا کند

مهر علی رحمت بی‌انتهاست

مهر علی تمام لطف خداست

مهر علی ولایت انبیاست

مهر علی هدایت انبیاست

مهر علی تمام ایمان بوَد

مهر علی حیات قرآن بوَد

مهر علی چراغ آئین ماست

مهر علی تمامیِ دین ماست

مهر علی کلاس عمّارهاست

نتیجه‌اش میثم تمّارهاست

ما به تولّای علی زاده‌ایم

روز ازل دل به علی داده‌ایم

این سخن خلق همه عالم است

گر چه روان از قلم «میثم» است

سرود آب و گل ما یا علی است

حرف زبان و دل ما یا علی است

استادسازگار

شعر عيد فطر


دلخسته خدا خدا خدا می کرد

یک ماه  برای تو  دعا  می کردم

هرجمعه ی ماه رمضانی که گذشت

تا وقت اذان   تو را  صدا   می کردم

سی روز به عشق دیدنت  آقا جان

من روزه خود به اشک وا می کردم

در هر شب قدر وقت احیا ارباب

با یاد شما حال  وصفا می کردم

ای کاش نماز عید فطر خود را

در پشت سر تو اقتدا میکردم

افسوس چنین نشد ومن فهمیدم

یک ماه برای خود  دعا می کردم

سيداميرحسين ميرحسيني

شعر عيدفطر


امروزعید فطر و لب ازجام می، تر است

این مستی از بیان و تصور، فراتر است

جام وصال و مستی دیدار دلبری

کز هر چه گفته اند و بگویند، برتر است

با این دو گوش، قول و غزل بس شنیده ایم

شیرین ترین سخن، نغمه الله اکبر است

از بهر طاعت تو، نخوردیم و می خوریم

امروز و این، کی از آن روزه کمتر است

تنها نه ما، ز آب و غذا روزه داشتیم

ازغیر یار دل بگرفتن ،چه خوش تر است

چون جان و دل بریده شد از ماسوی، دلا

اکنون شراب وصل چشیدن، میسر است

عيدفطر مبارك

شعر مناجات ماه رمضان


یا مُجیبَ الدَعوَةِ المُضطَرّین


دو سه شب مانده که با گریه مباهات کنم

به حسینیه بیایم و مناجات کنم 

دو سه شب مانده ابوحمزه بخوانم یارب

از سر خوف و رجا با تو ملاقات کنم

کاش آدم بشوم... محض رضای دل تو

پی عصیان نروم ، بلکه مراعات کنم

رمضان آمد و رفت و من بیچاره فقط

باید اظهار پشیمانی از عادات کنم

مطمئنم وسط روضه مرا می بخشی

یادی از زخم سر مادر سادات کنم 

بی نوایم به علی نان و نوایم بدهید

روسیاهم نظری کرده بهایم بدهید

آرزویم همه این است مقرب باشم

میشود که دوسه تا جام بلایم بدهید(1)

سگ اصحاب علی هستم و در خانه ی او

میشود با کرم فاطمه جایم بدهید؟؟

به هوای سفری سوی نجف میمیرم

پر پرواز به ایوان طلایم بدهید 

باب رفتن به نجف از گذر کرببلاست

به حسین بن علی حال بکایم بدهید

نذر کردم پدر و مادر خود را ببرم

دو سه تا تذکره ی کرببلایم بدهید

عرفه....لطمه زنان...شارع بین الحرمین

رخصت هروله در سعی و صفایم بدهید

عليرضاخاكساري

اشعار خوانده شده در محضر مقام معظم رهبري نيمه ماه مبارك رمضان92

برای استاد زنده‌یاد محمد قهرمان


چند ماهی بود شعری بر لبم جاری نمی‌شد
یك دو بیتی گفتم اما سست با اكراه گفتم

امشب از یمن نگاهت، ای نگاهت باغ رویش
یك رباعی، یك قصیده، یك غزل دلخواه گفتم

شاد در ایوان نشستم با تو در مهتاب، بی‌تاب
چند بیتی مثنوی هم زیر نور ماه گفتم

نیمه‌شب شد شب‌به‌خیری گفتم و اشكی فشاندم
وقت رفتن یك غزل هم با ردیف آه گفتم

بازمی‌گشتم به خانه مست از افسون شعرت
مستزادی عاشقانه در میان راه گفتم

قطعه‌ای را هم كه می‌خوانی همان شب مست و بی‌خود
خواب بودم، خواب می‌دیدم تو را ناگاه گفتم

***
مثل درخت تازه‌نشانده، جوان بمان
دور از هجوم و حمله باد خزان بمان

طبع بهاری تو، زمستان ندیده است
ای باغ پر شكوفه! همیشه جوان بمان

برگشته‌ای دوباره به پنجاه سالگی
هشتاد و چند سال دگر هم‌چنان بمان

پیری و از جوانی حافظ جوان‌تری
ای صائب زمانه! كلیم زمان! بمان

می‌خواهم از خدا كه هزاران هزار سال
ای خضر شعر! زنده بمانی، بمان! بمان!

دریا كه هیچگاه به پیری نمی‌رسد
پرجوش و پرخروش، كران تا كران بمان

از شاعر بزرگ پُر است آن جهان، بس است
ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان

روی زمین فرشته شدن كار مشكلی‌ست
ای بهتر از ملائك هفت آسمان! بمان

اسفند دود می‌كندت عشق، هر سحر
از چشم‌زخم مدعیان در امان بمان

مرتضی امیری اسفندقه

اشعار خوانده شده در محضر مقام معظم رهبري نيمه ماه مبارك رمضان92




بادی وزید و دشت سترون درست شد
طاقی شكست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه جغرافیا دوید
این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی كه از مصالح دیوار دیگران
یك خاكریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن
بین من و تو آتش و آهن درست شد

آن طاق‌های گنبدی لاجوردگون
این‌گونه شد كه سنگ فلاخن درست شد

آن حله‌های بافته از تار و پود جان
بندی كه می‌نشست به گردن درست شد

آن حوض‌های كاشی گلدار باستان
چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد

آن لایه‌های گچبری رو به آفتاب
سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب
سنگی به قبر مردم كدكن درست شد

سازی بزن كه دیر زمانی‌ست نغمه‌ها
در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده كه گرچه به دنیا امید نیست
شاید پلی برای رسیدن درست شد
 
شاید كه باز یك نفر از بلخ و بامیان
با كاروان حله بیاید به سیستان

وقت وصال یار دبستانی آمده‌ست
بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان

سیمرغ سالخورده گشوده‌ست بال و پر
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان

ما شاخه‌های توام سیبیم و دور نیست
باری دگر شكوفه بیاریم توامان

با هم رها كنیم دو تا سیب سرخ را
در حوض‌های كاشی گلدار باستان

بر نقشه‌های كهنه خطی تازه می‌كشیم
از كوچه‌های قونیه تا دشت خاوران
    
تیر و كمان به دست من و توست هموطن!
لفظ دری بیاور و بگذار در كمان

محمدکاظم کاظمی

اشعار خوانده شده در محضر مقام معظم رهبري نيمه ماه مبارك رمضان92




در سختی و در بلا نگه می‌دارد
نامرئی و بی صدا نگه می‌دارد
تو جانب اهل حق نگه دار و ببین
دستان خدا تو را نگه می‌دارد

***
چشم‌ها را به روی هم مگذار
كه سكون نام دیگر مرگ است
دشمنانت همیشه بیدارند
خواب گاهی برادر مرگ است
 
گوش كن؛ در سكوت مبهم شب
پچ‌پچی موذیانه می‌آید
گربه بی‌حیای همسایه
نیمه‌شب‌ها به خانه می‌آید
 
پسرم! خواب گرم و شیرین است
اینك اما زمان خواب تو نیست
تا زمانی كه حیله بیدار است
چه كسی گفته وقت لالایی است؟!
 
گوش كن؛ دشمن از تو و خاكت
پرچمی بادخورده می‌خواهد
از تمام غرور اجدادی‌ت
قهرمانان مُرده می‌خواهد!
 
دشمنت مار خوش خط و خالی است
كه فقط خون تازه می‌نوشد
هر كجا قابل شناسایی است
گرچه چون ما لباس می‌پوشد!
 
به درستی نگاه كن پسرم
هر كمان‌بركفی كه آرش نیست
هر پدرمُرده‌ای كه پیرهنش
بوی آتش دهد سیاوش نیست
 
چشم وا كن كه دشمنت هر روز
با هزار آب و رنگ می‌آید
تو بزرگش نبین اگر كفتار
در لباس پلنگ می‌آید
 
پسرم! ممكن است در راهت
دشمن از دوست بیشتر باشد
گاه دنیا دسیسه می‌چیند
كه پدر قاتل پسر باشد!
 
تو ولی شك نكن به راه و برو
مرد با درد و رنج مأنوس است
پشت پرهای كوچك گنجشك
قدرت بال‌های ققنوس است!
 
دست‌های تو مكر دشمن را
به جهنم حواله خواهد كرد
نفس آتشین این ققنوس
كركسان را مچاله خواهد كرد!
 
آسمان فتح می‌شود وقتی
شوق پرواز در سرت باشد
در مسیر حفاظت از این خاك
مرگ باید برادرت باشد!
 
شك ندارم به این حقیقت كه
تو شبی پرستاره می‌سازی
و اگر خون سرخ لازم بود
كربلا را دوباره می‌سازی
 
مادرت هم رسالتش این است
نگذارد هر آن چه شد باشی
من به تو یاد می‌دهم كه چطور
قهرمان جهان خود باشی
 
پسرم! قهرمان كوچك من!
نقش خود را درست بازی كن
هر كجا دور، دور خاموشی است
با سكوتت حماسه‌سازی كن!
 
دشمن از دست‌های كوچك تو
مثل برگ از تگرگ می‌ترسد
تو فقط كوه باش و پابرجا
مرگ تا حدّ مرگ می‌ترسد!
 
من برای دلیر كوچك خود
تا قیامت چكامه می‌خوانم
توی گوشت به جای لالایی
بعد از این شاهنامه می‌خوانم...

حمیده سادات غفوریان


شعر مناجات ماه رمضان


شب شد و در محیط تاریکی

با زبان دعا سخن گفتم

سر به زیر و شکسته و تنها

پیش چشم خدا سخن گفتم

 

از خجالت دو گونه ام سرخ و

اشک حسرت ز دیده می بارم

من همان بنده ی خودت هستم

روسیاهم، بدم، گهکارم

 

ولی حالا شنیده ام گفتی

که به دنبال بنده میگردی

تا بدیِ مرا بپوشانی

جامه ی پاک و تازه آوردی

 

جای دوری نمی رود امشب

با محبت بیا نگاهم کن

من که سر در گم و پریشانم

تو کریمانه سر به راهم کن

 

تلخی کام روزگار مرا

گاه گاهی عسل کنی خوب است

در میان جدال خوف و رجا

بنده ات را بغل کنی خوب است

 

از غضب کردنت هراسانم

ای جمیع صفات رحمانی

بزن اما خودت بلندم کن

هر زمان، هر کجا که می دانی


آه از فراق و تنهایی

سینه ام باز شعله ور شده است

گل من در تنور عشق حسین

دم به دم آب دیده تر شده است

 

می رسد هر نفس شمیم بهشت

هر کجا حسین همدم ماست

آتشت را نصیب خولی کن

دوری از کربلا جهنم ماست

 

السلام علیک یا ارباب

با دلی بیقرار و چشمی تر

خون تازه هنوز می ریزد

از گلویت به دامن مادر

 

ما شما را عزیز می دانیم

نامتان بهتر از سر و جان است

بخشی از مرهم جراحاتت

اشک سینه زنان ایران است

 

مثل یک مادر پسر مرده

مثل ابر بهار می باریم

از لب تشنه و و لب گودال

روضه های نگفته ای داریم

محمدامين سبكبار

شعر ماه رمضان


گوشه چشمی اگر از جانب دلبر برسد

دست من نیز به آن چشمه ی کوثر برسد

اگر از شانه ی من بار گنه بردارید

پای این بنده هم از عرش فراتر برسد

باز هم توبه شکستم! بگذارید فقط

باز هم فرصت یک توبه ی دیگر برسد

همه ی ترس من این است که هنگام گناه

عُمر این بنده ی آلوده به آخر برسد

بس که آلوده ام «أبکی لِخروج نفسی»

وای از آن لحظه ی سختی که اجل سر برسد

خیلی از تنگی و ضیق لحدم می ترسم

وحشت بیشتر آن است که مُنکر برسد

همه ی خواهشم این است که در موقع مرگ

سر این بنده روی دامن حیدر برسد

مطمئنّم که در آن لحظه ی سخت و حسّاس

حضرت فاطمه با آل پیمبر برسد

چادر مادر ما کار خودش را بکند

بگذارید فقط لحظه ی محشر برسد

مثل هر دفعه به ارباب توسّل کردم

حتماً ارباب به داد دل نوکر برسد

مثل یک باز شکاری طرف میدان رفت

قصدش این بود به داد علی اکبر برسد

به روی نیزه ی لشکر، جگرش را می دید

تکه تکه بدن گل پسرش را می دید

محمدفردوسي

شعر مدح امام زمان عج


نه صبر به دل مانده، نه در سینه قرارم

بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم

گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم

بگذار که من چشم به پایت بگذارم

یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر

با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم

خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم

گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم

بگذاشته ام بر روی خاک حرمت رو

شاید گنه از چهره بشویی به غبارم

حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم

اما چه کنم جز تو کسی یار ندارم

شامم شده تاریک تر از صبح قیامت

روزم شده بی روی تو همچون شب تارم

ای منتظر منتظران یوسف زهرا

پاییز شده بی گل روِی تو بهارم

دادند مرا دیده که روی تو ببیبنم

بی دیدن رخسار تو با دیده چه کارم؟

مهرت نتوان کرد برون از دل "میثم"

گر خصم دو صد بار کشد بر سر دارم

استادسازگار

شعر مناجات ماه رمضان

ای دوست مدد خادم دربار تو باشم

با دست تهی در صف انصار تو باشم

یک برکت جانانه به عمر و نفسم ده

تا با نفسم مجری افکار تو باشم

آخر چه شده، روزی من این همه کم شد

محروم ز یک لحظه ی دیدار تو باشم

ترسم بود این بار به منزل نرسانم

در وقت سفر در صف اغیار تو باشم

از آمدن و رفتن خود حاجتم این است

حتی به میان کفنم یار تو باشم

شاید که دگر میکده را درک نکردم

ساقی بده جامی که گرفتار تو باشم

جوادحيدري