ای ساربان ای ساربان محمل نگهدار

آمد به منزل کاروان منزل نگهدار

محمل مران محمل مران شهرِ دل اینحاست

این کاروانِ خسته دل را منزل اینجاست

اینجا بهار بی خزان من خزان شد

از برگ برگ لاله هایم خون روان شد

اینجا همه دار و ندارم را گرفتند

باغ گل و عشق و بهارم را گرفتند

اینجا بخاک افتاده بود و هست عباس

هم مشک خالی هم علم هم دست عباس

اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد

بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

اینجا ز آل ا... منع آب کردند

با تیر طفل شیر را سیراب کردند

اینجا صدای العطش بیداد کرده

بر تشنه کامان آب هم فریاد کرده

اینجا همه از آل پیغمبر بُریدند

ریحانۀ  خیرالبشر را سر بُریدند  

استادسازگار